( 1 ) توييم از اين جنس سخن گويى و ما را اين نوع تهديد كنى . از خداى بترس و حرمت شهر و ولايت خويشان و عشاير خود نگاه دار ، و روا مدار كه از تو در تقديم دقايق تعظيم اهل حرم خداى تعالى و حرمت رسول او محمّد بن عبد اللّه خللى افتد و وهنى به قاعدهء توقير و احترام كعبه راه يابد .
بسر چون سخن معارف و اكابر مكّه بشنيد ، خاموش بايستاد . چون از بئر ميمون بگذشت ، مردمان را ديد كه از پيش او مىگريزند . دو كودك زيبا صورت لطيف خلقت را بديد كه در گريختن مبالغت زيادت مىنمودند . بسر گفت : اين دو كودك را كه مىگريزند پيش من آوريد . [ 292 ب ] چون ايشان را پيش او آوردند پرسيد : شما كيستيد ؟
يكى از ايشان گفت : من قثم ، و اين ديگر برادر من است عبد الرّحمان و ما پسران عبيد اللّه بن عبّاس بن عبد المطلبيم .
بسر گفت : اللّه اكبر ! مقصود خويش يافتم . اين دو كودك از آن جملهاند كه به ريختن خون ايشان به حضرت بارى سبحانه تقرّب مىجويم . پس بفرمود تا ايشان را بكشتند - رحمة اللّه عليهما .
چون مادر ايشان در مكّه از اين واقعه خبر يافت ، چندان گريست كه هيچ گريه كننده را نشان ندادهاند ، نوحهها كرد و مرثيهها بگفت . ( 569 ) هيچ سود نداشت ؛ لا مرد لقضاء الله و
لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ .
مددهاى شادى عددهاى غم * ز تقدير حكم خداوند دان
اگر كر كنى گوش چرخ از جزع * ندارد تو را سود و كس را زيان
القصّه ، بسر به مكّه درآمد و طواف كعبه به جاى آورد و دو ركعت نماز بگزارد پس گفت :
حمد و ثنا خداى را - جلّ ذكره - كه ما را بر دشمنان نصرت داد و ما را عزيز گردانيد و دشمنان ما را مخذول و مقتول و مغلول و منهزم نمود ، ايشان را گرد جهان پراكنده و متفرّق گردانيد . على ابو طالب ( ع ) در ناحيتى است از نواحى عراق ، قلّت و ذلّت او را دريافته و از عطاياى جزيل بارى سبحانه كه در حقّ او متواتر و متقاطر بودى ، محروم گشته و كار به دست معاويه آمد و خلافت او را مسلّم گشت . [ معاويه ] طريق عدل و انصاف مىسپرد و خون عثمان طلب مىنمايد . با او بيعت كنيد و صلاح خانمان [ 26 ] و زنان و فرزندان خويش نگاه داريد .
هامش
[ ( 26 ) ] م . چ : خان و مان .