( 1 ) سعى كرديد و او را مخذول گذاشتيد و يارى نداديد و زفان به طعن و شتم او برگشاديد .
كسانى چشم بر آن داشتند كه او را بكشتند و خلافت به دست آرند و از حضيض محنت و مذلت به اوج نعمت و عزّت رسند . به خدايى خداى با شما كارها كنم كه تا جهان باشد از آن گويند .
اى اشرار انصار ، اى دوستان جهودان و اى جماعتى كه شما را اهليّت احرار ندادهاند ، شما را به بنى نجار ، بنى دينار ، بنى سالم ، بنى زريق ، بنى ديلم ، بنى عجلان [ 20 ] ، و بنى طريف [ 21 ] خوانند . اينك آمدهام بدان خدايى كه قادر بر كمال است كه شما را در گردابى اندازم كه سينهء مؤمنان را از كينهء ديرينه شفايى رسانم .
پس ، بسر در مدينه شد و به هيچ منزل فرود نيامد تا به مسجد مصطفى ( ص ) رسيد و بر منبر شد و هم از اين نوع سخنان بگفت و اهل مدينه را ملامت و نكوهش بىشمار كرد تا بدان غايت كه ساكنان يثرب و مقيمان مدينه جمله بترسيدند و انديشيدند كه همه را بخواهد كشت . در اثناى اين تهديد حويطب بن عبد العزّى [ 22 ] بر پاى خاست و گفت :
اى امير ، آهسته باش و آتش خشم را به آب حلم فرونشان و با خويشان و دوستان و ياران و همنشينان از اين بهتر باش .
راهكى باز ده كه تا همگان * بر عفوت به زينهار آيند
اين چه باد سياست و نخوت است ؟
باد بيرون كن زن سر تا جمع گردى بهر آنك * خاك را جز باد نتواند [ 23 ] پريشان داشتن
اين قوم را كه در اين مسجد نشسته مىبينى و به چشم غضب و تهوّر بديشان مىنگرى ، صحابهء مصطفايند و هر يك از ايشان به نوعى ديگر از بارگاه نبوّت تشريفى يافتهاند و منظور نظر مبارك او بودهاند . جمعى انصارند و قومى مهاجر ، طايفهاى خزينهء اسرارند و فرقهاى سدنهء [ 24 ] زوّار . به چشم تكبّر در ايشان منگر و ايشان را به پاى تهوّر مسپر .
ظنّى كه بديشان مىبرى ، خطاست . ايشان كشندگان عثمان نيستند . از خداى بترس اى بسر و بيش از اين ما را مرنجان .
بسر چون اين سخنان بشنيد ، خاموش ايستاد و ساعتى ساكت بود ، بعد از آن سر
هامش
[ ( 20 ) ] چ : بنى عجبان .
[ ( 21 ) ] س . ش . چ : بنى طريق .
[ ( 22 ) ] چ : حويطب بن عبد العزيز .
[ ( 23 ) ] چ : بتواند .
[ ( 24 ) ] ت : سدّه .