( 1 ) اطاعت اهل يمن و التماس اميرى قوىحال تا اگر على ابو طالب ( ع ) قصد ايشان كند ، آن امير دفع آن كند . من در كفايت اين مهمّ هيچ كس از تو لايقتر نمىدانم كه بر قانون سياست و ملكدارى آراستهاى . بعد از تأمّل و تدبّر تو را لايق اين كار ديدهام و مىخواهم با لشكرى آراسته بدانجاى روى و چنانچه بايد خاطر ما را از آن فارغ گردانى كه بر آن مزيدى نتواند بود . چهار هزار سوار آراسته به تو دادم به سعادت برنشين و به جانب يمن روان شو و به هر موضع كه مىرسى ، اهالى را به اطاعت من مىخوان و بيعت من مىستان و به راه مكّه و مدينه رو و آنجا را نيز به اطاعت و بيعت من بخوان و از اطاعت على ( ع ) بيرون كن . شيعيان على ( ع ) را سخنهاى درشت گوى و كار بر ايشان سخت گير و در قتل و غارت ايشان كوتاهى مكن و از وضيع و شريف هر كس در دايرهء اطاعت ما آيد ، او را نيكو دار و به وعدههاى جميل مستظهر گردان .
بسر بن أرطاة با چهار هزار سوار از شام به طرف يمن روان شد . اوّل به مدينه رفت . آن وقت عامل مدينه از طرف امير المؤمنين أبو أيّوب أنصارى بود چون از آمدن بسر خبر يافت ، بگريخت . چون بسر نزديك رسيد ، اهل مدينه از بيم جان به استقبال او بيرون آمدند . چون بسر ايشان را بديد ، بانگ بر ايشان زد و گفت : شاهت الوجوه - يعنى ، زشت و ناخوش شود اين رويها - خداى جلّ جلاله مثل شما در قرآن فرموده است :
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ [ 18 ] آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ [ 19 ] وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ .
مىفرمايد ديهى بود امن و ساكت و از فتنه خالى و مطمئن . هر روز على الدوام از هر طرفى روزى فراخ بديشان مىرسيد و نسيم نعمت از مهب دولت بر احوال ايشان مىوزيد قدر آن نعمت ندانستند و شكر آن موهبت نتوانستند و كفران نعمتهاى او - جلّ ذكره - پيش آوردند و ناسپاسى پيشه گرفتند . خداى تعالى به سبب كفران و عصيان آن نعمتها را بر ايشان به زوال آورد و لباس خوف و گرسنگى در ايشان پوشانيد ؛ اين مثل در حقّ شما درست است و اين لباس بر بالاى شما چست و به حقيقت شما اهل اين مثليد به حكم آنكه اين شهر موضع هجرت و محطّ رحل سيّد المرسلين و خاتم النبيّين است و بعد از او خلفاى راشدين . شما شكر اين نعمتها نگزارديد و حقوق ائمه و پيشوايان به واجبى رعايت نكرديد [ 291 ب ] و كار بدانجا رسيد كه خليفهء خدا را - جلّ جلاله - در ميان شما بكشتند و شما در خون او
هامش
[ ( 18 ) ] ت . ل : كان .
[ ( 19 ) ] ت : الجدع .