( 1 ) شرارت و خون ريختن نگرديد و بر امام وقت كه پسر عمّ محمّد مصطفى ( ص ) و وصىّ رسول خداست خلاف مكنيد .
چون حسين بن نوف تبليغ رسالت نمود و اين كلمات بر وجه نصيحت بگفت ، جماعتى از اكابر و اشراف و مشاهير در سخن آمدند و بعد از گفتگويى چند مخلص سخن بر اين آوردند كه :
برو و از آن بيش ما را به طاعت على ( ع ) مخوان كه ما على ( ع ) را متابعت نخواهيم نمود ؛ چه ما هنوز بر سر بيعت و طاعت عثمانيم و با تو ساختهء جنگ شدهايم و تو نيز لشكرى كه خواهى ، بر ما بفرست كه حكم ميان ما و تو شمشير است .
اين سخنها بگفتند و رسول آن حضرت را به ناخوشدلى باز گردانيدند و هم در حال نامهاى نوشتند به معاويه بر اين مضمون :
امّا بعد ، بداند امير المؤمنين معاويه كه على ابو طالب ( ع ) به ما چيزى نوشته است و حسين بن نوف را به رسالت نزد ما فرستاده و ما را به اطاعت و مطاوعت خويش خوانده و فرموده كه اگر در مطاوعت من إبا نماييد ، لشكر فرستم تا آنچه سزاى شما باشد بدهد ، ما رسول او را جواب سخت داديم و او را به ناخوشدلى بازگردانيديم . حال اگر عاملى بر ما بفرستى كه بتواند صيانت جان و مال ما نمايد و ما را از تعرّض لشكر عراق محافظت كند فهو المراد و اگر دست حمايت از ما باز دارى ، ما لاعلاج كس فرستيم به نزد على ابو طالب ( ع ) و از گناه خويش عذر خواهيم . در اين كار تعجيل كن و الّا عن قريب لشكر عراق بر سر ما تاختن خواهد كرد . و السّلام .
چون نامهء اهل جند به معاويه رسيد و بر مضمون آن واقف گشت ، بسر بن أرطاة را كه يكى از فراعنهء [ 17 ] شام بود بخواند و گفت :
بدان كه اهل يمن على ابو طالب ( ع ) را خلاف كردهاند و در متابعت و مبايعت ما رغبتى صادق و حرصى غالب نموده و در كلّ ولايت يمن شعار اطاعت ما ظاهر گردانيدهاند و همين ساعت رسول ايشان در رسيده و نوشتهاى [ 291 الف ] آورده مشتمل بر هواخواهى و
هامش
[ ( 17 ) ] ت : ملوك .