( 1 ) [ 288 الف ] معقل بن قيس چون ديد كه تعاقب كردن لشكر شام ثمرى نخواهد داشت به جانب كوفه بازگشت و آن ده مرد را به حضور امير المؤمنين آورد و كيفيّت حال تقرير كرد . امير المؤمنين فرمود :
ايشان را حبس كنيد كه معاويه چند كس را از ما محبوس دارد هر گاه ايشان را باز فرستد ، ما اين جماعت را رها كنيم .
القصّه چون يزيد بن شجره به نزد معاويه آمد ، كيفيّت را مفصّلا شرح داد و گفت :
ده نفر از ما را به اسيرى بردند .
معاويه گفت : تعجيل مكنيد كه من بر تخليص [ 8 ] ايشان از شما حريصترم .
پس ، حارث بن ثمرة التنوخىّ را بخواند و هزار سوار از مبارزان شام به او داد و او را فرمود كه به بلاد جزيره رود و هر موضع كه در طاعت على باشند قتل و غارت كند . حارث بن ثمره با آن هزار سوار به سمت بلاد جزيره روان شد تا به ولايت نصيبين رسيده ، جماعتى را از بنى تغلب كه از شيعيان على ( ع ) بودند غارت كرد و هشت نفر را اسير گرفت و به جانب شام بازگشت .
پس ، مردى از اهل جزيره كه او را عتبة بن على [ 9 ] گفتندى به انتقام آنچه حارث كرده بود برخاست و قومى را از بنى تغلب جمع كرده ، به جانب قصر منبج [ 10 ] روان شد و آب فرات را عبره كرد و ناحيهء شام را غارت نموده با غنايم بسيار سالما غانما به جانب بلاد جزيره بازگشت و قطعه شعر غرّائى بگفت كه مطلع آن اين است .
ألا أبلغ معاوية بن صخر * بأنّى قد أعزت كما تغير
پس ، امير المؤمنين على ( ع ) نامهاى بنوشت به معاويه بر اين منوال :
امّا بعد ، خداى تبارك و تعالى عادلى است كه جور نكند و جبارى است كه بر او غلبه نتوان كرد ؛ جزاى احسان احسان دهد و بر آنچه بندگان كنند از ظلم و جور و عدوان و عصيان صبور باشد و چون وقت برسد ، جزاى هر كردارى و سزاى هر گفتارى برساند . اى معاويه ، تو را براى دنيا نيافريدهاند و در او جاويد نخواهى ماند اگر چه عمر دراز يا بى ، عاقبت شربت فنا ببايد
هامش
[ ( 8 ) ] ت : تلخيص .
[ ( 9 ) ] چ : عتبة بن الوعل .
[ ( 10 ) ] ب . ل . م . چ : منهج .