( 1 ) شهر كفرتوثا [ 13 ] بود با لشكرى آراسته از اهل شام . چون از حال ايشان خبر يافت ، از شهر بيرون آمد و روى بديشان آورد . چون به يك ديگر نزديك رسيدند ، كميل بن زياد رجزى بگفت و بر ايشان حمله كرد و شبث نيز به موافقت كميل حمله نمود . از هر دو جانب كوشش بسيار رفت . دو نفر از اصحاب كميل بن زياد ؛ عبد اللّه بن قيس و مدرك بن بشير العنترىّ كشته شد [ ند ] و از اصحاب عبد الرّحمان جمعى به قتل رسيدند . عاقبة الأمر كميل و شبث ظفر يافتند و لشكر شام با قبح وجهى روى به گريز نهادند و عبد الرّحمان به بدترين حالتى به جانب شام روان شد . پس ، كميل بن زياد سپاه خويش را گفت :
چون كار به مراد شما شد ، بر عقب ايشان مرويد كه الحمد اللّه ظفر روى داد اگر بر اثر ايشان برويم ، زياده فايده نخواهد بود .
پس ، از آنجا مراجعت نموده ، به نصيبين آمدند و امير المؤمنين على ( ع ) را از كيفيّت حال با خبر كردند . چون امير المؤمنين را خبر در رسيد ، نامهاى نوشت به كميل بن زياد بر اين منوال :
امّا بعد ، حمد مر خداى را - جلّ جلاله - كه احسان فرمايد در حقّ بندگان خويش چنان كه خواهد و آن كس را كه خواهد به نصرت عزيز گرداند ؛ فنعم المولى و نعم النصير . مددى كه [ 289 ب ] تو مسلمانان را دادى و معونتى كه كردى و طريق فرمانبردارى امام و مقتداى خويش مسلوك داشتى معلوم شد ، هميشه گمان من به تو همين بوده و هر حساب كه در انتظام مهمّات از تو گرفتهام ، لايق بوده است . خداى تعالى جزاى تو خير كناد و جماعتى كه به يارى تو آمدند و بذل جان نمودند خدا آنها را جزاى نيكو دهاد . اين نوبت كه بىاجازت و استيذان من آن كار كفايت كردى ، خود نيكو بود امّا مىبايد كه بعد از اين هر مهمّ كه پيش آيد و هر كارى كه در آن قدم خواهى نهاد نخست مرا از كيفيّت آن خبر دهى و دستورى خواهى تا آنچه صلاح كار باشد باز گويم و از نيك و بد آن تو را خبر دهم ، خدا كفايت كند ظلم ظالمان را ؛
أَنَّ اللَّهَ [ 14 ] عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و السّلام .
هامش
[ ( 13 ) ] ت . چ : كفر قوتا .
[ ( 14 ) ] ت . چ : انه .