( 1 ) نمود ، يزيد بن شجره روى به ياران خويش آورد و گفت :
اى اهل شام ، بدانيد كه خداى تعالى شما را خيرى روزى كرد و شرّى از شما بگردانيد .
خير آن است كه در طاعت امام وقت و خليفهء زمان حجّ يافتيد و به شعاير و مناسك آن قيام نموديد و شرّ آن است كه دست شما را از تعرّض كسان على ابو طالب ( ع ) و دست ايشان را از تعرّض شما نگاه داشت . اكنون به سعادت مأجور و مشكور باز گرديد .
اهل شام از سخن يزيد مسرور و مبتهج گشتند و به جانب شام مراجعت نمودند .
پس ، معقل بن قيس با لشكرى كه همراه داشت از جانب مكّه در رسيد . جماعتى از اعراب ايشان را بديدند و خبر دادند كه يزيد بن شجره و لشكر شام بازگشتند . معقل راه مكّه بگذاشت و به راه شام روان شد . در اثناى راه او را معلوم گشت كه امروز آن قوم [ در ] وادى القرى خواهد بود لهذا بر سمت وادى القرى روان شد . چون نزديك رسيد ، اهل شام را ديد كه بر آب وادى القرى فرود آمده بودند . قيس روى به لشكر خويش آورد و گفت :
سخن من بشنويد .
گفتند : بگو .
گفت : اين كارى است خطرناك كه مرا كفايت مىبايد كرد . مردانه باشيد و به جدّ تمام روى به كار آريد . اگر مرا واقعه افتد ، بعد از من امير شما أبو الطفيل عامر بن واثله باشد و اگر او را بكشند ، رمان بن صمره امير است و اگر او را واقعه افتد ظبيان بن عمّاره امير باشد و اگر او نيز نماند أبو زرّاع الشاكرى بدان قيام نمايد . [ 7 ]
اين وصيّت بكرد و روان شد . چون به وادى القرى رسيد جماعت شاميان كوچ كرده بودند و ده شخص از ايشان باقى بود كه شتر بار مىكردند تا بروند معقل بن قيس ايشان را اسير گرفت و آنچه داشتند از مال و سلاح و چهارپاى بستد .
چون لشكر شام از رسيدن معقل خبر يافتند ، امير خويش يزيد بن شجره را گفتند :
صلاح آن است كه بازگرديم و ياران خويش را از دست عراقيان خلاص دهيم .
يزيد گفت : مصلحت نيست كه بازگرديم چون توان دانست كه حال چون است ، اگر عراقيان قوّت آن نداشتند ، در عقب ما نمىآمدند . اين بگفت و به جانب شام روان شد .
هامش
[ ( 7 ) ] ت . ل . م : « اگر مرا واقعه . . . قيام نمايد » حذف شده است .