( 1 ) شد و تا نزديكى ديههاى شام بتاخت و از آنجا تا به صفّين برسيد و از سفيان اثرى نديد و بازگشت به نزد سعيد بن قيس آمد و حال تقرير كرد . سعيد گفت :
زياده در جستجوى آن ملعون فايده نخواهد بود .
آنگاه بازگشت و به خدمت امير المؤمنين آمد و ماجرا بازگفت و رفتن كميل بن زياد از هيت عرض نمود .
پس ، امير المؤمنين نامهاى نوشت به كميل بن زياد و او را بر تضييع شهر هيت ملامت كرد .
بعد از روزى چند معاويه يكى از معارف شام ، نام او عبد الرّحمان بن الأشتم ، را با لشكرى آراسته نامزد ولايت جزيره كرد و فرمود كه برود و هر كسى را از اصحاب على ( ع ) كه آنجا يابد بگيرد و بكشد و آنجا را غارت كند . عبد الرّحمان بر وفق فرمان معاويه به جانب جزيره روان شد . در ولايت [ 289 الف ] جزيره آن وقت مردى بود از اصحاب امير المؤمنين ، نام او شبت بن عامر [ 11 ] - اين شبث جدّ خديج بن على الكرماخ بود كه ميان او نصر سيّار در خراسان محاربتها افتاد و مقام در نصيبين داشتى با ششصد مرد از اصحاب امير المؤمنين [ 12 ] - چون خبر عبد الرّحمان الأشتم شنيد كه قصد ولايت جزيره دارد ، نامهاى نوشت به كميل بن زياد و او را خبر داد كه عبد الرّحمان با لشكرى جرّار و عدّه و آلت بسيار از شام بيرون آمده ، قصد اين ناحيت دارد . كميل در جواب او نوشت :
امّا بعد ، مكتوب تو رسيد ، مضمون معلوم گشت . در اين كار بسيار تأمّل كردم . رأى من بر اين قرار گرفت كه به نزد تو آيم . اين نامه نوشتم و بر اثر نامه مىرسم . و السّلام .
پس ، كميل بن زياد عبد اللّه بن وهب الراسبىّ را در هيت نايب خويش گردانيد و چهار صد سوار به دو داد و از هيت بيرون آمد با چهار صد سوار ديگر روى به نصيبين آورد و به شبث پيوست . شبث ششصد سوار داشت . چون كميل به دو پيوست از نصيبين بيرون آمدند و به دفع عبد الرّحمان روان شدند . عبد الرّحمان آن وقت در
هامش
[ ( 11 ) ] چ : شتيت .
[ ( 12 ) ] س : « اين شبث . . . امير المؤمنين ( ع ) » حذف شده است .