تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
( 1 ) چون امير المؤمنين اين فصل بگفت ، اهل كوفه در حركت آمدند و از اطراف مسجد آواز سمعنا و أطعنا برآمد و هزار و هفتصد مرد از سواران عرب و مردان اختيار جمع گشتند و رمان بن صمرة بن هوده ، أبو الطفيل عامر بن واثلة الكنانىّ [ 6 ] و امثال و اشباه ايشان از مبارزان معروف در آن محاربت رغبت كردند . پس ، اين هزار و هفتصد سوار نامدار از كوفه به سمت مكّه روان شدند . غرّهء ذى الحجّه بود . وقت حج فوت شد از ايشان و يزيد بن شجره قبل از روز ترويه به دو روز به عرفات رسيد . منادى فرمود : هيچ كس را با شما كارى نيست و جمله در امن و امانيد مگر كسى كه با ما جنگ كند و طريق منازعت سپرد . پس گفت : يكى را از معارف صحابه طلب كنيد . گفتند : أبو سعيد خدرى اينجاست . گفت : او را نزد من آريد . چون حاضر شد ، سلام كرد و بنشست . يزيد او را جواب سلام داد و گفت : اى ابو سعيد ، خداى تو را بيامرزاد . بدان كه من از جهت استمالت دلها و تأكيد قاعدهء دين و تمهيد اساس شرع مبين اينجا آمده‌ام ، نه از جهت تفريق دلها و منازعت و خصومت . اگر خواهم ، امير شما را بگيرم و بند كنم و نزد معاويه فرستم مىتوانم و كس را مجال نباشد كه مرا از اين عزيمت منع كند و ليكن روا ندارم كه در حرم خداوند حرب كنم و در اين ايّام شريف فتنه انگيزم . مصلحت آن است كه امير شما ترك امامت گويد و من نيز امامت نكنم و به اتّفاق و اجماع مردى را نصب كنيم كه امامت كند تا ميان ما گفتگويى نباشد ، و اللّه الرّحمن الرّحيم كه در اين كار غرضى ندارم بجز طلب عافيت و اصلاح ذات البين . ابو سعيد گفت : خداى تعالى جزاى تو خير كناد . در جملهء ولايت شام هيچ كس را از تو نيك اعتقادتر و در جانب رعايت جانب مسلمانان فاضلتر و كاملتر نمىدانم . پس ، أبو سعيد نزديك قثم آمد و اين سخنها بگفت و حديث امامت در نماز عيد تقرير كرد كه يزيد چه مصلحت مىبيند . قثم گفت : چنانچه يزيد مصلحت داند ، رضايم . [ 287 ب ] پس ، بزرگان و خواجگان مكّه در آن معنى با يك ديگر قرار دادند كه شيبة بن عثمان العبدىّ امامت كند و مناسك 1 و مراسم حجّ ايشان را به اقامت رساند . بر اين جمله مقرّر گشت و به شيبه رضا دادند . چون شيبه نماز بگزارد و به مناسك حجّ قيام
هامش
[ ( 6 ) ] س ل . چ : ابو الفضل عامر بن كتانى .