( 1 )
10 . اتّفاقات بعد از واقعهء صفّين
غارت بلاد مسلمين به دست عمّال معاويه
همى گويد أبو محمّد أحمد بن أعثم كوفى كه از مشاهير روات است كه چون ميان امير المؤمنين على ( ع ) و معاويه در صفّين محاربات افتاد بر آن جمله كه ياد كرده آمد و شرح كيفيّت آن داده است كه ابو موسى اشعرى و عمرو عاص كه حكمين بودند بر آن سياقت كه مذكور شد حكم كردند و لشكر شام به شام و لشكر عراق به جانب عراق مراجعت كردند و [ 285 الف ] امير المؤمنين على ( ع ) در كوفه و معاويه در شام مستقر شدند به معاويه خبر بردند كه مردم عراق حكم ابو موسى و عمروعاص را به هيچ انگارند و اينك على ( ع ) بيرون كوفه خيمه بزد و لشكر همى جمع كند تا آهنگ شام كند و محاربت از سر گيرد تا حكم خداى تعالى جارى گردد . معاويه از اين خبر دهشتى عظيم يافت و دستور داد در ظاهر دمشق لشكرگاه بكردند . پس ، به كلّ بلاد و امصار مكتوبى بنوشت و از آن مكان لشكر طلب فرمود . چون لشكر جمع شد ، معاويه سخن به شورا افگند و گفت :
اين لشكر تا كجا كوچ دهيم و لشكرگاه كجا آماده سازيم . مصلحت چيست ؟
سرداران هر يك رأيى زدند . پس ، حبيب بن مسلمه گفت : من چنان دانم كه لشكر تا صفّين كوچ دهيم و در آن موضع كه ببوديم لشكرگاه كنيم ؛ باشد كه آن منزل ما را مبارك افتد و خداى تعالى ما را بر دشمنان ظفر دهد .
عمرو عاص گفت : مصلحت چنين است كه لشكر را تا ارض تحت سيطرهء على ابو طالب ( ع ) كوچ دهيم ؛ چه اين گونه تاختن نشان از قوّت ما و ذلّت دشمن دارد و هول و هيبتى در دل اهل عراق اندازد .
معاويه گفت : و اللّه نيكو رأى آن است كه تو مىزنى و سخن صواب آنكه تو مىگويى الّا آنكه اين قوم از شمشير على ( ع ) سخت هراسيدهاند و تا آنجا كه گويى بايد رفت ، مطاوعت نكنند .
بالجمله روزى چند سخن در شورا بود كه لشكر تا كجا بايد رفت و كجا بايد لشكرگاه ساخت كه ناگاه از كوفه خبر آوردند كه جماعتى از قرآنخوانان لشكر امير المؤمنين واقعهء حكمين را قبول ندارند و بر على ( ع ) بشوريدند . پس ، به ناچار على اصلاح ايشان مقدّم دارد و عزيمت سفر شام به بعد موكول گرداناد . لشكر معاويه از اين خبر