( 1 ) اعيان و معارف لشكر امير المؤمنين يك يك بر پاى خاسته ، از اين نوع سخنان مىگفتند كه البتّه بدين حكم كه حكمين كردند راضى نيستيم و بر سر جنگ نخستينيم .
جمله بزرگان و سادات عرب بدان كلمه متفّق بودند الّا أشعث بن قيس كه خاموش مىبود . اشتر او را گفت :
نه تو اين كارها كردى و اين عيب و عار بر مسلمانان روا داشتى و به كار حكمين رضا دادى و أبو موسى را بر اين كار گماشتى تا اين كار بدين درجه رسانيدى ؟
پس ، گردوس بن هانى در خشم شد و روى بر أشعث كرد و گفت :
و اللّه تو اوّل كس بودى كه در سدّ سديد سنّت و شريعت مصطفى ( ص ) خلل كردى و در اين حصن حصين ثلمه افگندى . واى بر تو كه بر امّت مصطفى ( ص ) جفاها نمودى . و آنگاه اين شعرها بخواند :
ألا ليث من يرضى من الناس كلّهم * بعمرو و عبد اللّه فى لجّة البحر
رضينا به حكم اللّه لا حكم غيره * و باللّه ربّا و النبىّ و بالذكر
و بالأصلع الهادى علىّ إمامنا * رضينا بذاك الشيخ فى العسر و اليسر
رضينا به حيّا و ميتا و إنّه * إمام هدى فى الحكم و النهى و الامر
[ 284 ب ] فمن قال لا قلنا بلى إنّ امره * لأفضل ما نعطاه فى ليلة القدر [ 26 ]
أشعث از اين سخنان در خشم شد . يزيد بن الأسد القشيرى [ 27 ] از سپاه معاويه حاضر بود گفت :
از خداى بترسيد و به سر جنگ مشويد كه اگر نعوذ باللّه بار ديگر به سر جنگ شويم هيچ كس از ما و شما زنده نماند .
على ( ع ) و حكم حكمين
چون كيفيّت حكم حكمين به سمع امير المؤمنين على ( رضى ) رسيد ، فرمود :
من همين سخن آن روز كه قرار مىدادند گفتم و مبالغت كردم كه ابو موسى اهل اين كار نيست ، شما لجاج كرديد و گفتيد كه لا و اللّه ابو موسى اين كار را از همگان لايقتر است و
هامش
[ ( 26 ) ] خ . ب . س . ت . ل . م . ش . چ : ابيات عربى را ندارد .
[ ( 27 ) ] چ : يكى از اصحاب معاويه .