( 1 ) چون گوش به اشارت من نمىداشتيد ، من لاعلاج به قول شما رضا دادم . اين وقت باز بر سر جنگ رفتن خوب نيست ، صلاح آن است كه همگان به سوى خانهها باز گرديد و چون ميعاد مقرّر بگذرد و هم لشكريان آسوده گردند ، به سر جنگ شويم تا خدا بين ما حكم باشد ؛
إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ .
( 559 )
اين بگفت و متفكّر و مغموم به سراى خويشتن شد و لشكر به جانب اوطان خويش بازگشتند و امير المؤمنين بر سبيل دعا اين شعرها در حقّ أبو موسى بگفت :
يا ربّ إن كان أبو موسى ظلم [ 28 ] * و خاننى فى حكمه حين حكم
فاقدر له لميمة من اللهم [ 29 ] * لميمة من دخس أعنى أصم
لا يطأ السهل و لا يرعى الاكم
چنين روايت كنند در اثناى راه مردى از اهل كوفه از امير المؤمنين على ( رضى ) پرسيد :
اى امير المؤمنين ، اين جنگها كه ما با اهل شام كرديم به حكم بارى تعالى بود يا نه ؟
امير المؤمنين فرمود : اى شيخ ، بدان خدايى كه دانه را شكافت و از او نبات رويانيد و آدمى را بيافريد كه هيچ آفريده قدمى برنگيرد و نفسى برنيارد مگر به حكم و تقدير او جلّ جلاله .
بى حكم او نيفتد برگى ز هيچ شاخ * از جرم خاك تا به محلّى كه مشترى است
مرد كوفى باز گفت : يا امير المؤمنين ، پس ما را در حضرت بارى تعالى ثوابى و اجرى متصوّر نيست ؛ چه ما را قضا و قدر خداوند بدين جاى آورد و به تقديم اين مهمّ بازداشت .
امير المؤمنين فرمود : همانا خداى تعالى اجر شما را عظيم داشت و ثواب شما را زيادت فرمود ، چه شما امام خويشتن را يارى و مدد كرديد و در حركت و سكون ملامت و كراهت نداشتيد و در تقديم امر مضطر و مجبور نبوديد . [ 285 الف ] كوفى عرض كرد : يا امير المؤمنين ، چگونه مضطر و مجبور نبوديم حال آنكه ما را قضا و قدر اين امر فرمود ؟
امير المؤمنين على ( رضى ) فرمود : همانا از قضا و قدر چندان دانستهاى كه قضاى
هامش
[ ( 28 ) ] ل : مظلم .
[ ( 29 ) ] چ : من و حسن اعصمى اصم .