( 1 ) شمشير فرو مىنشاندمى . [ 18 ]
و اهل عراق مىگفتند : [ 19 ] آخر عمرو ابو موسى را بفريفت . نبايستى كه ابو موسى را حكم ساخت . امير المؤمنين عداوت و حمق او را مىدانست لهذا راضى نبود كه او را حكم سازد از او قبول نكردند و در فرستادن أبو موسى اصرار نمودند تا بدينجا رسيد كه شماتت دشمن بايد ديد و شنيد . ( 558 )
پس ، أبو موسى از شرم امير المؤمنين و ترس اصحاب او و شماتت مردم قدرت باز شدن نداشت لهذا با تعجيل بر ناقهء خويشتن برنشست و راه مكّه در پيش گرفت و در آنجا بماند . عمرو عاص نيز از ميانه بيرون رفت و به منزل خويشتن شد و اين اشعار گفت و به معاويه فرستاد .
أتتك الخلافة مزفوفة [ 20 ] * هنيئا مريئا تقرّ العيونا
تزفّ إليك كزفّ [ 21 ] العروس * باهون من طعنك الدّار عينا
[ 284 الف ] و ما الاشعرىّ بصلدّ الزنّاد * و لا خامل الذكر فى الأشعرينا
و لكن اتيحت له حيّة * يظلّ الشجاع له مستكينا [ 22 ]
و قالوا و قلت و كنت امرء * اجهجه بالخصم حتّى يلينا [ 23 ]
فخذها ابن هند على بابها [ 24 ] * فقد دافع اللّه ما تحذرونا
فقد صرّف اللّه عن شامكم * عدوّا شنيئا و حربا زبونا [ 25 ]
پس ، عمرو عاص با جماعتى كه در ملازمت او بودند از دومة الجندل سوى شام حركت كرد و بر معاويه به خلافت شام سلام داد و تهنيتها گفت و شريح بن هانى با جماعت همراه خدمت امير المؤمنين على ( رضى ) شدند . پس ، اهل شام خوشدل شدند و بر اهل عراق شماتتها كردند و سعيد بن قيس الهمدانىّ بر پاى خاست و گفت :
اگر ما بر راه راست ثبات مىنموديمى و با اين قوم برقرار جنگ مىكرديمى ، هرگز ما را شماتت اهل شام نبايستى ديد و اكنون نيز چيزى نيفتاده است . بر ما واجب نيست كه به حيلهء عمرو عاص و حمق أبو موسى راه راست بگذاريم ، من امروز هم برآنم كه ديروز بودم .
هامش
[ ( 18 ) ] ب . ل . چ : اين هنگام . . . مىنشاندى حذف شده است .
[ ( 19 ) ] س . خ . چ : و بعضى گفتند .
[ ( 20 ) ] چ : فى حذرها .
[ ( 21 ) ] خ . چ : زفاف .
[ ( 22 ) ] ل : اين بيت را ندارد .
[ ( 23 ) ] خ . چ : ملينا .
[ ( 24 ) ] ل . چ : على باسه .
[ ( 25 ) ] س . ب . ت : ابيات عربى را ندارد .