( 1 ) اى مردمان ، بدانيد كه بهترين خلق آن كس باشد كه نفس خويشتن را بهتر محافظت كند و بدترين خلق آن باشد كه دل در كار خود بندد و تن خويشتن را غم خورد . مىدانيد كه در اين جنگ چند هزار خلق كشته شد و من در اين كار انديشه كردهام و رأيى زدهام كه در ضمن آن صلاح مسلمانان است و آتش اين فتنه فرونشيند و خون مسلمانان كه ماندهاند ناريخته بماند . رأى من آن است كه على ( ع ) و معاويه را از خلافت خلع كنيم و ايشان را از اين كار بيرون آريم و زمام اين كار بزرگ را به شورا حواله كنيم . حال بدانيد اى مردمان كه من على ( ع ) را از خلافت بيرون آوردم چنان كه انگشترى خويش را از انگشت بيرون آوردم . ( 557 )
و انگشترى از انگشت بيرون كرد و خاموش بايستاد .
پس ، عمرو عاص بر پاى خاست و خداى تعالى را حمد و ثنا بگفت . پس ، گفت :
اى مردمان ، ابو موسى اشعرى كه وافد رسول خداى ( ص ) است به جانب يمن و صاحب مقام ابو بكر است و عامل عمر بن الخطّاب و حكم اهل عراق است اين ساعت على ( ع ) را از خلافت بيرون آورد چنان كه همهء شما ديديد [ 283 ب ] و شنيديد او على ( ع ) را از خلافت بيرون آورد . من معاويه را به خلافت نصب كردم چنان كه انگشتر خويش در انگشت كردم ؛ شما گواه باشيد . اين بگفت و بنشست . ابو موسى گفت :
لا و اللّه ، اين چنين با هم قرار نداده بوديم . لعنت خدا بر تو باد اى مكّار ، اى فاسق جبّار بدكار و اى بدسگال محتال ، مثل تو همچنان است كه خداى تعالى در قرآن مىفرمايد :
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ .
عمرو گفت : آرى چنان گويند . تو اين ساعت هر چه خواهى مىگوى . مثل تو همچنان است كه خداى تعالى در كلام خود مىفرمايد :
كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً .
القصّه چون اين امر شنيع وقوع يافت ، ابو موسى عمرو را دشنامهاى قبيح داد و عمرو نيز أبو موسى را دشنام داد و كلمات موحش به يك ديگر بگفتند . اين هنگام شريح بن هانى از كمال خشم به جانب عمرو عاص حمله كرد و سر او به تازيانه بكوفت و پسر عمرو با تازيانه شريح را همى بنواخت . پس مردمان در ميانه مانع و حايل شدند و آنها را از هم جدا نمودند . شريح تا زنده بود افسوس مىخورد و مىگفت :
كاش بدل تازيانه شمشير بر سر عمرو عاص مىزدمى و آتش فتنهء او را به آب