( 1 )
مكر عمرو عاص در تغيير مسير تاريخ
ديگر روز عمرو عاص به نزد ابو موسى شد و آن گواهان را كه ساخته كرده بود با خويشتن ببرد . چون به نزديك ابو موسى درآمد و جمعى انبوه حاضر شدند تا بشنوند كه ايشان چه سخن خواهند گفت ، عمرو گفت :
اى ابو موسى ، سوگند بر تو مىدهم بدان خدايى كه جز او خدايى نيست كه خلافت را آن كس لايقتر باشد كه وفا كند يا آن كس سزاوارتر باشد كه غدر كند ؟
ابو موسى گفت : اين سؤال چندان اشكال ندارد در همهء كارها وافى بهتر باشد از غادر . [ 283 الف ] عمرو گفت : اى ابو موسى ، چه گويى در حقّ عثمان كه او را ظالم كشتند يا مظلوم ؟
ابو موسى گفت : مظلوم .
عمرو گفت : در حق كشندهء او چه گويى ، آيا او را به قصاص عثمان بايد كشت يا نه ؟
ابو موسى گفت : به همهء حال كشندهء عثمان را بايد كشت .
عمرو گفت : كدام كس را ولايت آن باشد كه كشندهء عثمان را باز كشد ؟
ابو موسى گفت : اولياى عثمان را اين ولايت باشد ، به حكم آنكه خداى تعالى مىفرمايد :
وَ مَنْ قُتِلَ [ 16 ] مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً .
عمرو گفت : اى مردمان گواه باشيد بر سخن ابو موسى و گواه بر سخنى كه من مىگويم . معاويه از اولياى عثمان است و قصاص كشندهء عثمان حقّ او . [ 17 ] و اين سخن سه نوبت تكرار كرد . ( 556 )
ابو موسى گفت : برخيز اى عمرو و معاويه را از خلافت معزول كن تا من على ( ع ) را معزول كنم كه من هم بر آن سخنم كه ديروز بودم و با يك ديگر گفتهايم .
عمرو گفت : سبحان اللّه ! مرا چه حدّ آن باشد كه پيش از تو سخنى گويم يا كارى كنم ؟ خداى تعالى تو را در ايمان و هجرت بر من مقدّم گردانيده است ، من چگونه قدم در پيش تو نهم ؟ تو خود به سعادت برخيز و سخنى كه دارى و مراد تو است بگوى . چون بر وفق مراد خويش سخن گفتى ، من هم آنچه گفتنى است بگويم .
ابو موسى بر پاى جست و بر منبر شده بعد از حمد بارى تعالى گفت :
هامش
[ ( 16 ) ] ل : قبل .
[ ( 17 ) ] چ : و قصاص . . . حقّ او را ندارد .