( 1 ) پس ، آن جماعت او را وداع كردند و بازگشتند و أحنف بن قيس با ايشان بود ، أبو موسى را گفت :
نازكى اين كار مىدان و يقين شناس كه اين كارى خرد نيست و از آنچه در اين كار خواهى كرد بعد از تو بسيار خواهند گفت . اگر غفلت ورزى و عراق را ضايع گردانى ، بعد از آن هرگز به دست نيايد . اگر از خداى بترسى و بعد از تأمّل و تفكّر قدم در آن نهى و در مطلع و مقطع آن نيك بينديشى ، ثمرات آن عاجلا و آجلا بيابى و در اين جهان نيكو نام گردى و در آن جهان از زمرهء نيكبختان و صدّيقان باشى ، و اگر به رسن خداع و مكر عمرو عاص فرو چاه شوى ، هر دو جهان از دست تو برود و خسر الدنيا و الاخرة گردى .
زينهار چون عمرو عاص را بينى ، در احترام مبالغت ننمايى و ابتدا به سلام نكنى و بگذارى نخست او بر تو سلام گويد و اگر تو را گويد بيا و بر بساط من نشين ، فرمان او نبرى و با او به هم شريك در يك بساط ننشينى كه او در زير هر چيز كه گويد و كند صنعتى و بو العجبى داشته باشد . زينهار كه با او در سرايى كه در آن خانه باشد ، ننشينى و سخن نگويى كه همانا او مكرى كرده باشد و مردى چند را در آن خانه نشانده تا هر چيز كه گويى بشنوند و بر تو گواه باشند .
ابو موسى گفت : هر چه كه گفتى و فرمودى به غايت نيكو بود . كلمات نصيحت آميز تو شنودم و نصايح تو قبول كردم . به سعادت بازگرد و خوشدل باش و يقين مىدان كه هيچ تقصير نخواهم كرد . إن شاء اللّه بر آن منوال كه متضمّن حصول مقصود باشد اين كار به مخلص رسد .
پس ، أحنف بازگشت و به خدمت امير المؤمنين آمد [ 280 ب ] و گفت :
ابو موسى را وداع كردم و به هر نوع كلمات كه مصلحت دانستم با او گفتم امّا عظيم سليم القلب مردى است ؛ ندانم تا اين كار چگونه به مقطع خواهد رسانيد .
امير المؤمنين فرمود : چنين است كه تو مىگويى . آنچه حكم و تقدير بارى سبحانه و تعالى باشد ، از آن نتوان گذشت . تو نيكو مىدانى كه من در اين باب راضى به فرستادن ابو موسى نبودم و نيستم ؛
إِنَّ اللَّهَ [ 15 ] بالِغُ أَمْرِهِ .
هامش
[ ( 15 ) ] نب ، نچ : إن اللّه ، و و اللّه .