تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
( 1 ) على ( ع ) آمد و گفت : يا امير المؤمنين ، عمرو عاص مردى عظيم مكّار است و دوربين و من از كيد و مكر او ايمن نيستم ، نبايد كه مرا اغفال كند و در كارى افكند كه در آن از تو شرمزده شوم . ملتمس آنم كه جماعتى از معتمدان اصحاب خويشتن با من به دومة الجندل فرستى تا از حال من با خبر باشند و اگر دانند كه عمرو مكرى مىانديشد و مرا در غلط خواهد افگند و بخواهد فريفت ، تنبيهى واجب دارند و هدايتى كنند . امير المؤمنين شريح بن هانى را با پانصد سوار بفرست و او را مثال داد تا از حال أبو موسى با خبر باشد . شريح گفت : فرمانبردارم ، و روان شدند . در اثناى راه شريح أبو موسى را گفت : بدان كه كارى عظيم نازك است كه قبول كرده‌اى و امرى خطرناك است كه خويشتن را در معرض آن آورده‌اى . اگر تو را در گفتار يا كردار مشكلى افتد و يا سهوى كنى ، اصلاح آن به هيچ وجه دست ندهد . خوب مىدان كه تو را با كدام كس سر و كار افتاده است . عمرو عاص كه از خداى نترسيد كه دين را به دنيا فروخت به هيچ حال از تو نخواهد انديشيد . نيك بر حذر باش و گوش باز دار تا آن خدّاع مكّار دم بريدهء غدّار رنگى نياميزد و تو را در ورطهء هلاكت نيندازد و بر زفان تو حرفى نرود كه روزگار كهن گردد و ذكر آن تازه و نو باشد . [ 280 الف ] أبو موسى گفت : تقصيرى نكنم و هر جدّ و جهدى كه امكان داشته باشد و به وسع و طاقت آدميزاد درآيد ، در اين حادثه به امضا رسانم و هيچ دقيقه فرونگذارم . امّيد چنان دارم كه اين كار چنان به قطع رسد كه متضمّن رضاى هر دو قوم باشد . در جمله ابو موسى و شريح با اصحاب و اتباع خويش به سمت دومة الجندل روان شدند و معاويه شرحبيل بن سمط الكندىّ را با فوجى انبوه از سواره در صحبت عمرو عاص روان كرد . جماعتى از دوستان و خويشان ابو موسى به رسم وداع با او مىرفتند . أبو موسى ايشان را گفت : به سلامت باز گرديد و يقين بدانيد كه من در اين كار هيچ تقصير نخواهم و دقيقه‌اى از دقايق نصيحت امّت فرو نخواهم گذاشت و مىخواهم كه كار را به خوبترين وجهى صورت دهم كه رضاى هر دو لشكر و هر دو گروه حاصل آيد - و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه .