تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
( 1 ) و از اين قبيل سخنان بگفتند . معاويه بترسيد كه نبايد مكر و حيله‌اى كه كرده ، متمشّى نشود و انديشهء او امضا نيابد و آن كار خلل پذيرد . در رويهاى آن قوم مىنگريست و يك يك را مىشناخت و از خشم و كينه مىجوشيد تا عبد اللّه بن سوّار بر پاى خاست و - اين عبد اللّه آن كس است كه عبيد اللّه بن عمر بن الخطّاب را كشته بود - آن قوم را تسكين داد و گفت : خاموش باشيد و ساكت باشيد تا من به امير المؤمنين سخنى بگويم . پس گفت : اى امير المؤمنين ، و اللّه كه ما را به حقيقت معلوم است و به يقين شناخته‌ايم كه در كلّ احوال حقّ مقارن تو است ، در هيچ كار خوض نكنى و از هيچ كار باز نگردى كه نه تو را در آن برهانى قاطع و حجّتى ساطع باشد و ما آن قوميم كه ايشان را كافر فرمايند و ايشان مطيع و منقاد باشند نه آن قوميم كه فرمان [ ده ] و فرمايند [ ه ] باشند . اگر بر قضيّت حكمين كه مىگويند عزيمت درست كرده‌اى و امضاى آن مصلحت مىدانى ، فرمان تو راست و ما مطيع و منقاد و اگر آن را كراهيّت مىدارى هم ، فرمان تو راست . اين ساعت كار ما نوعى ديگر شده است . مشرب حيات كدورت گرفته ، اهل بصيرت كشته شدند ، و قومى كه صبر و ثبات از خصايص اوصاف ايشان بود ، نماندند . طايفه‌اى اهل شكّ و علل مانده‌اند و جمعى كه انصاف دهند و در ناصيهء ايشان خيرى باشد ، اندكند . در جمله فرمان فرمان تو است هر نوع كه مىفرمايى و هر مصلحت كه مىبينى ، بر آن مزيدى نتواند بود . خير و خيرت و صلاح و سلامت به ضمن اشارت تو مقرون مىدانيم و ممتثل أمر و مطيع فرمان توييم . و السّلام . چون سخن بدين درجه رسيد ، اشتر نخعى در خشم شده بر پاى خاست و گفت : اى پسر سوّار ، اين چه ترّهات است كه مىگويى و اين چه كلمات سخيف است كه بر زفان مىرانى و اين چه رأى ضعيف است كه مىزنى ؟ به جاى خويش خاموش باش تا من آنچه صلاح و صواب است به عرض امير المؤمنين برسانم . [ 278 ب ] عبد اللّه گفت : خاموش باشم ، بگوى تا چه خواهى . اشتر گفت : اى امير المؤمنين ، ميان تو و معاويه تفاوتى عظيم است كه هرگز با تو برابرى نتواند كرد . اگر مبارزان لشكر او مانند مبارزان لشكر تو باشند ، صبر و ثبات و علم و شجاعت او مانند تو نباشد و به صبر و ثبات تو برابر نيايد . اين كار به مقطع رسيده است و جايى كه تو باشى ، ما را نرسد كه رأيى بزنيم و مصلحتى بينديشيم . اگر اين قضيّه را