( 1 ) اى مردمان ، رأى خويش با دين خويش توأم بداريد . همانا ما با رسول خداى ( ص ) در حديبيه بوديم اگر خواست ، قتال همى داديم ليكن چون كار بر صلح افتاد دست باز داشتيم . ( 549 )
پس ، عبد اللّه بن خبّاب بر پاى خاست و - او از ابطال رجال و از سواران نامدار بود و فضلى و سابقهاى داشت - گفت : اى امير المؤمنين ، تو ما را در حرب جمل به كارها امر فرمودى ، ما آن را قبول كرديم و اشارت تو را به امتثال تلقّى نموديم و امروز ما همان ياران توييم كه دى بودهايم . هيچ وهن و خلل به حال ما و اعتقاد ما راه نيافته است و چنان كه مىبينيم تو اين قضيّت و حكم را كه در آن سخن مىرود ، كارهى .
جانهاى اين قوم در اين جنگ بشد و چون ايشان را صبرى نمانده ، پناه به مصاحف برده ، از بيم شمشير و سنان ما دست در كلام خداى تعالى زدند و تو ايشان را اجابت كردى .
اگر بر آن جمله نمىروى ، رأى تو عاليتر . چون تو اوّل كس [ ى ] در اسلام و آخر كس [ ى ] به ديدار مصطفى ( ص ) . پس ، ما را مطاوعت و متابعت تو لازم . [ 7 ] اگر بر آن منوال كه ا يشان را اجابت فرمودى ، نمىروى ما در پيش تو ايستادهايم شمشيرها بر گردن نهاده و نيزهها به دست گرفته ، با تو بيعت كردهايم به طوع و رغبت و از آن عدول ننماييم ، هر چه را مصلحت مىبينى ما تو را مطيعيم و فرمان بردار . و السّلام .
پس ، صعصعة بن صوحان العبدىّ بر پاى جست و گفت :
اى امير المؤمنين ، دلهاى ما به طاعت تو منشرح است و بصائر ما در جنگ كردن با دشمنان تو نافذ . [ 277 ب ] تو والى مطاعى و ما رعيّت تو . تو از ما داناترى به حكم و تقدير خداى تعالى . از ما بهترى در اقامت لوازم دين . معظمتر و مقدمترى در تقديم شرايع ايمان .
مقتدا و سيّد مايى بعد از مصطفى ( ص ) و هيچ كس به دو از تو نزديكتر نيست . در اين حادثه بر مقتضاى رأى خويشتن رو و اگر تو را قضيّت خوش نمىآيد ، دل در آن مبند كه نه بر تو ظلمى است و نه كسى در تو عاصى مىشود . اگر همهء مردمان تو را فرمان نخواهند برد ، ما مطيع و فرمانبردار توييم و خواهيم بود . اگر ايشان را در اين كار كه مىگويند و ما را بدان مىخوانند ، اجابت مىكنى ما تو را متابعت مىنماييم و اگر ابا مىكنى ، ما تو را اطاعت مىنماييم . استخارت كن و چون عزم كردى ، توكّل بر فضل بارى تعالى كن .
و السّلام .
هامش
[ ( 7 ) ] ت . چ : « پس ما را . . . لازم » حذف شده است .