تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
( 1 ) اشعث گفت : نيكو انديشه‌اى است كه كرده‌اى و بر آن مزيدى نيست . و بازگشت به خدمت امير المؤمنين على ( رضى ) آمد و او را از آنچه ميان او و معاويه رفته بود خبر داد و تمامت ماجرا بگفت .

9 . بازى حكميّت

معاويه در انتخاب حكم آزاد است ولى على ( ع ) نه !

پس ، قرآن‌خوانان شام ميان هر دو لشكر جمع شدند و مصحفها بياوردند و مىخواندند و در معانى و مبانى آيات منزل تأمّل و تفكّر مىكردند . عاقبة الأمر اتّفاق كردند كه زنده كنند ، به هر چه قرآن زنده مىكند و بميرانند ، هر چه قرآن مىميراند . اين سخن به امير المؤمنين على ( ع ) و معاويه و اعيان و معارف هر دو لشكر گفتند تا بدان رضا دادند و قرار افتاد كه دو حكم نصب كنند و ايشان را يك سال مهلت داده تا در اين مدّت در خير و شرّ اين كار تفكّر كنند و صلاح و فساد آن با يك ديگر باز گويند . عاقبة الأمر بر آن جمله اتّفاق كردند و امير المؤمنين على ( ع ) و معاويه راضى شدند كه بر آن نيفزايند و بر آنچه مصلحت ديد ايشان باشد ، بروند . اهل شام گفتند : ما از جانب خود عمرو عاص را نصب كرديم . اشعث بن قيس و آن جماعت كه بعد از آن خارجى شدند گفتند : ما به ابو موسى اشعرى راضى شديم كه او از اصحاب رسول خداست و صاحب مقام امير المؤمنين ابو بكر و عامل عمر است . امير المؤمنين على ( ع ) گفت : من در اين حادثه به ابو موسى راضى نيستم و او را اين ولايت نمىدهم . أشعث بن قيس ، زيد بن حصين [ 1 ] ، عبد اللّه بن الكوّاء و جماعتى ديگر از اصحاب امير المؤمنين گفتند : ابو موسى لايق اين كار است و ما جز او را نخواهيم ؛ چه او ما را مىترسانيد از اين واقعه كه امروز در آن افتاده‌ايم . امير المؤمنين گفت : من به دو راضى نيستم و او را در اين واقعه حكم نمىكنم ، چه
هامش
[ ( 1 ) ] ل : يزيد بن حصين .