( 1 ) مبالغت مىنمودم ، غرض طلب خون عثمان داشتم و نمىخواستم كه از آن كار به مداهنتى منسوب گردم و حقّ عثمان فرو گذارم . با خويش مىانديشيدم كه از اين محاربت كه كينهء عثمان باز خواهم و اگر ميسّر نشود و در اثناى آن كشته شوم سهل بود ؛ چه مرگ در نام نيكو بهتر از زندگانى باشد در خوارى و حيف . چون محاربت دراز كشيد و از جانبين خلقى انبوه كشته شدند ، در مخلص و مقطع اين كار تفكّر بسيار كردم ، در خاطر چنان آمد كه جز قرآن ميان من و تو حكم نكند [ 178 ] لهذا تو را به احكام قرآن خواندهام . غرض اصلى و مقصود كلّى آن است كه ميان ظالم و مظلوم فرق افتد و به لوازم امر [ به ] معروف و نهى [ از ] منكر قيام نمايم . قرار آن است كه هر چه قرآن زنده كند ، ما نيز زنده كنيم و هر چه بميراند ، بميرانيم [ 179 ] تا اين كار به مقطع رسد ؛ إن شاء اللّه تعالى .
آن هنگام امير المؤمنين على ( ع ) نامهاى نوشت به عمرو عاص بدين مضمون :
امّا بعد ، دنيا به نمايش بىاصل آرايش كند . هر كس كه از دنيا اندك چيزى به دست آرد ، حرص او زيادت شود و رغبت او در جمع ذخاير بيشتر گردد ، چندانكه جمع مىكند سير نشود و عاقبة الامر هر چه فراهم آورده باشد ، ببايد گذاشت و برفت .
چه بايد بالش و نازش پس از اقبال و ادبارى * كه تا بر هم زنى ديده نه اين بينى نه آن بينى
عاقل آن است كه دل در حطام دنيا نبندد و بر زخارف بىاصل او مغرور نشود . همّت بر خير باقى مقصور دارد و از ديگران پند گيرد . [ 275 ب ] اى عمرو ، در حرصى كه دارى و نزاعى كه جهت دولت و ولايت پيش گرفته و اعتماد بر حصول آن مراد كردهاى در غلطى عظيم افتادهاى يقين بدان كه آن ولايت اگر تو را مسلّم شود ، پايدار نخواهد بود و سخت زود زوال و انقلاب بدان راه خواهد يافت كه دنيا غدّار است و با كس وفا نكرده ، با تو هم نكند . بگفتم تا اين معنى حقيقت دانى و به سبب مال و جاه دنيا معاويه را در كار باطل كه پيش گرفته است ، مدد و معاونت نكنى . و السّلام . ( 547 )
هامش
[ ( 178 ) ] چ : ما را قرآن بس باشد .
[ ( 179 ) ] چ : قرار است كه تو نيز زنده كنى و هر چه بميراند بميرانى .