تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
( 1 ) نامه‌اى كه عمرو عاص در جواب نامهء امير المؤمنين على ( ع ) نوشت [ چنين بود ] : امّا بعد ، خطاب بزرگوار تو رسيد و مضمون آن معلوم گشت . نصايح و مواعظ را كه فرموده بودى به سمع طاعت و مبايعت ستوده آمد . الفت و موافقت ميان ما به تأكيد قاعدهء حقّ ميسّر خواهد شد و هر كس كه در حوادث روزگار با خصم خويش به حكم قرآن رضا داد ، انصاف خصم داده باشد . ما در اين منازعت كه افتاده است به حكم قرآن رضا داديم و معاويه به حكمى كه در اين قرآن بر او خواهد كرد ، راضى شد . اى ابو الحسن ، تو نيز راضى شو تا اين بلا به آخر رسد و مسلمانان از اين شدايد و مكايد باز رهند . يقين دان كه ما تو را هيچ چيز اندك و بسيار ندهيم و مسلّم نداريم الّا آنچه خداى تعالى تو را فرموده باشد و از ضمن كلام او جلّ جلاله معلوم گردد . و السّلام . چون سخن در ميانه بسيار شد و مكاتيب و مقالات فراوان گشت ، أشعث بن قيس نزد امير المؤمنين على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المؤمنين ، چنان كه مىبينم جملهء لشكر به حكم قرآن راضى شدند و در اين انديشه كه معاويه نموده ، رغبتى دارند و بدان خوشند ، اگر مصلحت مىبينى و مىفرمايى ، به نزد معاويه روم و از ضمير او استكشاف كنم و معلوم گردانم تا عزيمت او بر چه جمله قرار گرفته است و چه انديشه دارد . امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : اگر دل تو مىخواهد و ميل آن دارى كه به نزد معاويه روى و با او سخن گويى ، چنان كن . [ 180 ] پس ، أشعث بن قيس به نزد معاويه شد و او را گفت : التماس شما به اجابت مقرون گردانيدم و جنگ در توقّف داشتم ، اكنون مراد شما چيست و چه مىطلبيد ؟ [ 276 الف ] معاويه گفت : مصلحت آن است كه دو حكم نصب كنيم . يكى را شما كه بر او اتّفاق كنيد معيّن گردانيد و ما نيز يكى را كه به نزد ما پسنديده باشد برگماريم و قرار آن باشد كه ايشان به حكم خداى تعالى كه در قرآن بيان فرموده است ، كار كنند و ما به حكمى كه ايشان در اين حادثه كنند راضى باشيم .
هامش
[ ( 180 ) ] چ : خود دانى .