( 1 ) قايد و سايق و والى ماست و مدّتى است كه لوازم اين كار به نحو احسن تقديم مىكند .
باللّه الرّحمن الرّحيم كه امير المؤمنين امروز از ايشان نپذيرد مگر هم آنكه ديروز از ايشان مىخواسته است و اگر انديشه بدل كند و به نوعى ديگر از ايشان راضى شود ، ما بر او خشم گيريم و ميان ما و آن كس كه بر امير المؤمنين طعن كند نيست مگر شمشير .
پس ، جماعتى از بنى بكر بن وايل بر پاى خاستند چون حريث بن خالد ، خالد بن معمّر [ 174 ] ، شقيق بن ثور ، و گردوس بن عبد اللّه ، به نزد امير المؤمنين آمدند و گفتند :
فرمان تو راست . اگر تو اين قوم را اجابت مىكنى ، ما هم اجابت مىكنيم و اگر بر ايشان انكار مىكنى ، ما هم انكار مىنماييم . ما همه مطيع توييم و در پيش تو به خدمت ايستادهايم و گوش به اوامر و نواهى [ 274 الف ] تو نهادهايم تا هر چه فرمايى به امتثال تلقّى كنيم و در مطاوعت و متابعت تو مبالغت نماييم .
امير المؤمنين فرمود :
من سزاوارترم بدانچه جماعتى را كه سخن از كتاب خداى تعالى گويند ، حرمت دارم و بدانچه التماس كنند ، اعانت نمايم . امّا ، معاويه ، عمرو عاص ، پسر معيط ، حبيب بن مسلمه ، ضحّاك بن قيس ، و پسر أبى سرح اهل دين و قرآن نيستند و من ايشان را از ايشان نيكوتر دانم و اخلاق و احوال ايشان را نيك شناسم ؛ چه از عهد مهد تا امروز با ايشان بودهام و در سرّاء و ضرّاء احوال و افعال ايشان مشاهده كردهام ؛ چه در حال طفوليّت و شباب و جوانى و چه به وقت رجوليّت و ايّام كهولت در ايشان خيرى نيافتم و بر من يقين است كه بستن مصاحف بر سر نيزهها مكر و خديعتى است كه مرا به قرآن مىخوانند به حكم آنكه مرا با ايشان از اين جهت گفتگو بود و جنگى كه مىكردم و ايشان به حكم قرآن راضى نمىشدند و اوامر و نواهى [ 175 ] بارى سبحانه و تعالى را به امتثال قبول نمىنموده ، كتاب خداى را پس پشت انداخته بودند و من كار را نزديك آورده بودم كه به مقطع رسانم . اين مكر و حيلت را پيش گرفتند ، تا باشد كه از قبول فرمان خداى تعالى فرار كنند . امّا ، شما مرا موافقت نكرديد و به فريب ايشان مغرور شده ، از راه راست انحراف نمودند . چون شما مخالفت امر من كرديد ، لابد و لاعلاج قبول كردم و مخالفت شما نكردم . زود باشد كه ثمر اين كار كه پيش گرفتهايد برداريد . و السّلام ( 545 ) .
هامش
[ ( 174 ) ] ب . ل : خالد بن مسمر .
[ ( 175 ) ] چ : نواحى .