( 1 ) آثار فتح مىبينم و همين ساعت ظفر مىيابم ، چگونه باز توانم گشت ؟
رسول گفت : اگر ظفر يا بى و برگردى و امير المؤمنين را زنده نبينى ، چگونه باشد ؟
اشتر گفت : لعنت بر اين كار باد . و اللّه كه من همهء جهان در زير فرمان خويش نخواهم ، چون [ 272 ب ] امير المؤمنين را نخواهم ديد .
رسول گفت : چنين است .
اشتر حال دريافت و شمشير از دست بينداخت و خشم آلود به جانب امير المؤمنين روان شد و در راه سر مىجنبانيد و مىگفت : اى اهل عراق ، اى اهل ذلّ و نفاق و اى اهل خلاف و شقاق ، اين چه بيهده است كه مىگوييد و اين چه حركت خارج است كه مىكنيد ؟ حال كه كار به مراد شد و ظفر و نصرت روى نمود و به عون و فضل بارى تعالى عروس مقصود در لباس هر چه زيباتر در ميدان نبرد جلوهگر آمد ، شما فتنه انگيختيد و به سبب مكر و حيلهاى كه پسر نابغهء گمراه ؛ يعنى ، عمرو عاص ساخته است و كيد و خديعتى كه آن دين به دنيا فروخته ؛ يعنى ، معاويه پرداخته [ 165 ] از راه رفته و سخنهاى بيهوده گفتيد و مرا از ميدان جنگ بازخوانديد . آخر نمىدانيد كه اين همه خداع و نفاق [ از ] عمرو عاص است ؟
اشتر اين سخنها مىگفت تا به خدمت امير المؤمنين رسيد و هم بر اين منوال از سر دلتنگى كلمهاى چند بگفت و خاموش ايستاد . پس أشعث بن قيس گفت : ما ديروز [ از ] براى خداى با ايشان جنگ مىكرديم و امروز هم از براى خداى ترك جنگ ايشان مىكنيم .
اشتر گفت : از بهر خداى اين سخن مگوى ، خود را در غلط مينداز و مرا يك ساعت مهلت ده كه اثر ظفر مىبينم . دستورى فرماى تا بازگردم و همين لحظه اين كار به وجهى هر چه نيكوتر به مخلص رسانم .
اشعث گفت : تو را اجازت نتوان داد ؛ چه مصلحت نيست .
اشتر گفت : مرا چندان اجازت دهيد كه يك ميدان اسب بر ايشان تازم . بيش از اين نمىطلبم كه ظفر يافتهام . يقين گشته كه اگر مرا يك ساعت ديگر ببينند ، به هزيمت شوند و فتح و نصرت روى نمايد .
اشعث و ديگران جواب دادند : در اين جنگ كه كنى ، بزهكار خواهى بود و اگر ما تو را اجازت دهيم ، در آن گناه با تو شريك باشيم .
اشتر گفت : اكابر [ 166 ] لشكر كشته شدند و اراذل ماندهاند . شما تا امروز بر حقّ
هامش
[ ( 165 ) ] ت . چ : و كيدى كه آن ناخداى ترس پرداخته .
[ ( 166 ) ] چ : اماثل .