تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
( 1 ) حيله مظفّر گشت و بعد از آن گفت : و اللّه كه در آن وقت كه اشتر جنگ مىكرد ، خواستم كه او را بگويم مرا از على ( ع ) امانى بستان تا به خدمت او آيم و انديشهء گريختن داشتم . امّا ، مرا آن اشعار كه عمرو بن الأطنابه ( 544 ) گفته است ياد آمد دل بر جنگ بنهادم و ثبات نمودم تا آنكه على اشتر را بازخواند و او بازگشت و كار به مراد شد . و آن اشعار چنين است . [ 273 ب ]
أبت لى [ 171 ] عفّتي و أبى بلائى * و إقدامى على البطل المشيح و إعطايى على المكروه مالى * و أخذى الحمد بالثمن الربيح [ 172 ] و قولى كلّما جشأت و جاشت : * مكانك تحمدى أو تستريحى لأدفع عن ماثر صالحات * و أحمى بعد عن عرض صحيح أبت لى أن أقضّى فى فعالى * و أن اغضى على أمر قبيح [ 173 ]
باز به سر سخن آمديم . پس ، امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : هر گاه ما را به كتاب خداى تعالى مىخوانند ، اگر از سر صدق و راستى باشد ، مزيدى بر آن نيست و من بر آن جمله خوشدلم و چنان مىخواهم كه زنده كنم آن چيز را كه قرآن زنده مىكند و بميرانم آن چيز را كه قرآن همى مىميراند و شما را معلوم است كه ما در خدمت مبارك حضرت رسول ( ص ) در حرب حديبيه بوديم و صلح را منكر ، و مىخواستيم كه جنگ كنيم ، مصطفى ( ص ) ما را از جنگ نهى فرمود . اين جماعت از غايت اضطرار ما را به كتاب خداى تعالى مىخوانند و ما بايد ايشان را اجابت كنيم . اكنون خاموش باشيد تا بنگريم كه ايشان چه مىخواهند . پس ، حريث بن جابر البكرى بر پاى خاست و گفت : اى مردمان ، سخن امير المؤمنين بشنيديد ، سخن من نيز بشنويد . اگر امير المؤمنين از اين كار خالى بودى و اندك و بسيار در آن شروعى نداشتى ، واجب آن بودى كه در همهء امور خير و شرّ با او مشاورت كردندى و چون درماندى ، پناه به درگاه او بردندى ، فكيف كه او
هامش
[ ( 171 ) ] چ : ابى لى . [ ( 172 ) ] خ . ت . چ : و اخر الحمد باليمن الذبيح . [ ( 173 ) ] س . م : پنج بيت عربى را ندارد .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 678 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى