تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
( 1 ) بعد از آن روى به امير المؤمنين آوردند كه رأى رأى تو است ، هر چه صلاح مىدانى ، مىفرماى تا ما بدان قيام نماييم . پس ، بيست هزار مرد شمشير زن از سر تا پاى به سلاح پوشيده ، شمشيرها كشيده و بر گردن نهاده به خدمت امير المؤمنين شتافتند . ( 540 ) آثار سجود بر پيشانيهاى ايشان ظاهر و با ايشان طايفه‌اى بود از جملهء قرّاء كه بعد از آن شقاوت بر ايشان غالب گشت و خوارج ( 541 ) شدند . آن بيست هزار مرد بر اين شكل و صفت و اين نوع صورت پيش امير المؤمنين آمدند و مطاوعت نمودند . امّا يكى از آن جملهء قرآن‌خوانان كه بعد از آن خوارج شدند پيش امير المؤمنين آمد و گفت : تو مىدانى ما عثمان را از آن جهت كشتيم كه او را مىگفتيم با ما به كتاب خداى تعالى كار كن ، امّا او ابا مىنمود . امروز اين جماعت تو را به كتاب خداى تعالى مىخوانند ، ايشان را اجابت كن و الّا تو را بگيريم و بديشان دهيم و اگر نه همچنان كه عثمان را بكشتيم تو را بكشيم . ايشان انصاف تو بدادند ، تو نيز انصاف ايشان بده . امير المؤمنين على ( ع ) آن تأويل مختلف و كلمات متفاوت مىشنيد و در آن تامّل مىكرد و تعجّب مىنمود و خاموش مىبود پس ، سر برآورد و گفت : اى قوم ، آخر نه اوّل كس كه كتاب خداى تعالى را اجابت كرد ، من بودم و در اوّل كار الى آخر اين واقعه با ايشان همين سخن مىگفتم و مىگويم و ايشان را به كتاب خداى مىخواندم ؟ با من اين نتوان گفت كه تو از حكم كتاب بارى سبحانه عدول مىنمايى . سخن من از اوّل با اين طايفه همين بوده و اكنون نيز هست و خواهد بود . الّا آن است كه من دى آمر [ 162 ] بودم ، امروز مأمورم و دى ناهى بودم ، امروز منهىام . در اين باب سخن نتوانم گفت كه تفاوت [ 163 ] احوال شما مىبينم و زفان من در اين گفتگوى [ 164 ] لكنت گرفت و خاطر من كند گشت . شما را مىگويم كه اين همه مكر و حيله است كه معاويه مىكند و مىخواهد تا بدين فريب از دست شما خلاص يابد . شما فرمان نمىبريد و به گوش ارادت سخن من نمىشنويد بلكه مرا متهم مىداريد . جز اين نيست كه از جنگ سير آمده‌ايد و ملول گشته و حيات را دوست مىداريد . حقّ به دست شماست و من شما را بر كارى كه كراهت مىداريد ، تكليف نمىكنم . آنچه سرّ مسئله است ، [ 272 الف ] با شما گفتم بعد از اين شما دانيد . اگر بر وفق اشارت من برويد ، سعادت هدايت يابيد و الّا
هامش
[ ( 162 ) ] چ : امير . [ ( 163 ) ] چ : تفددت . [ ( 164 ) ] چ : حادثه .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 674 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى