تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
( 1 ) و تا اين غايت مىبوديم و مىانديشيديم كه چون مقصود حاصل است و ما بر حقيم و به متابعت تو همهء سعادتها حاصل داريم به گفتار بىفايده چه حاجت باشد . امّا ، اكنون كه جماعتى فصاحت به كار مىبرند و در سخن بر ما سبقت مىگيرند ، وقت آمد كه كلمه‌اى بگويم . على الجمله رأى رأى تو است ، اگر مصلحت مىبينى ، اين جماعت را كه مصاحف بر سر نيزه‌ها بسته‌اند و ما را به حكم خداى تعالى مىخوانند ، اجابت كن و اگر تو را معلوم است كه آن خديعتى است و مىخواهند كه به واسطهء آن مكيدت خويش را از دست تو خلاص دهند ، از آن مينديش و برقرار معهود بر سر كار خويشتن باش . ما در موافقت و متابعت تو هيچ تردّد نداريم ، رأى تو در هر چه فرمايى فاضلتر و صايبتر است . و السّلام . پس ، حصين بن منذر ( 539 ) بر پاى جست و گفت : اى جماعت ، بدانيد كه بناى اين دين بر تسليم نهاده‌اند به قياس خاطر خويشتن در آن شروع مكنيد و قاعدهء دين را به شكّ و شبهه خراب مكنيد و يقين شناسيد كه امير المؤمنين على ( ع ) بر هر چه كند و گويد مصدّق است و مأمون ، اگر بر لفظ مبارك او لا رود ، ما مىگوييم لا و اگر از لهجهء مبارك او كلمهء نعم در كلّ احوال موافق و متابع او بوده‌ايم و هستيم و خواهيم بود . و السّلام . پس ، رفاعة بن شدّاد البجلىّ بر پاى خاست - و اين رفاعه از افاضل اصحاب امير المؤمنين بود [ 161 ] - گفت : اى مردم ، هيچ چيز نيفتاده و هيچ واقعه نبوده . اين قوم امروز با ما كارى مىخوانند كه ما دى ايشان را به آن مىخوانديم . بنگريم اگر راست مىگويند و در زير آن مكرى و بو العجبى ندارند ، ايشان را اجابت كنيم و الّا اگر غرض چيز ديگرى است و با امير المؤمنين موافقت نخواهند كرد و به امامت [ 271 ب ] و خلافت او راضى نخواهند شد ، ما همچنان بر سر كار خويشتن شمشيرهاى كشيده در دست ماست مىزنيم و مىكشيم تا آن وقت كه به راه راست آيند و با امير المؤمنين على ( ع ) بيعت كنند و به اطاعت او رضا دهند . و السّلام . هر كسى از اكابر صحابه و اعيان لشكر و معارف سپاه از اين نوع فصلى بگفتند و
هامش
[ ( 161 ) ] ل . م : « و اين رفاعه . . . بود » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 673 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى