( 1 ) خدا و سنّت مصطفى ( ص ) خوانند و ما اجابت نكنيم و باز در روى ايشان شمشير بكشيم . اگر در اين كار تردّدى دارى ، مرا اجابت ده تا معاويه را ببينم و از كيفيّت اين حال استكشافى كنم .
امير المؤمنين فرمود : آنچه صدق حال بود و مرا از كيد و مكر اين جماعت معلوم با تو گفتم ، بعد از اين تو دانى .
اشعث از نزديك امير المؤمنين على ( ع ) اسب براند و خبر جست كه معاويه در كجاست . بيامد و در برابر او بايستاد و آواز داد : اى معاويه ، اين مصاحف كه بر سر نيزهها بستهايد سبب چيست ؟
معاويه گفت : از جهت آن تا ما و شما به احكامى كه در قرآن است اتّفاق كنيم و بر آن جمله كه فرمان الاهى است برويم .
اشعث گفت : چنين است . [ 158 ] بازگشت و به خدمت امير المؤمنين على ( ع ) آمد و تقرير كرد كه :
ايشان از بيراهى دور شدهاند و كتاب خداى را حكم خود ساختهاند . [ 159 ]
پس ، مردى از اهل شام بر اسب ابلق نشسته و مصحفى بر دست گرفته در ميدان آمد و ميان هر دو صف بايستاد و به آواز بلند گفت : اى اهل حجاز و اى اهل عراق ، گوش بر فرمان خداى سبحانه داريد كه چه مىفرمايد . پس اين آيهها برخواند :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
. . .
وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا
[ 270 ب ]
أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ [ إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا ] وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .
غرض آن مرد شامى از خواندن اين آيهها آن بود كه خدا مىفرمايد كه : جماعتىاند كه ايشان را به كتاب خداى تعالى مىخوانند تا ميان ايشان بدانچه خداى تعالى فرموده است حكم كنند ، ايشان ابا مىنمايند و از قبول حكم خداى تعالى اعراض مىكنند . زبدهء معنى و خلاصهء اين آيه همين است .
چون مصاحف بر سر نيزهها بستند و اشعث بر آن جمله فريب خورده از راه راست
هامش
[ ( 158 ) ] خ : « اشعث گفت چنين است » حذف شده است .
[ ( 159 ) ] س . ب : تقرير كرد اكنون ايشان در راه حق هستند .