تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
( 1 ) بگرديد و اين سخنان و گفتگو در ميان لشكر امير المؤمنين پديدار شد ، هر كسى سخن مىگفت تا اختلاف آرا شد . يكى مىگفت : ما را به كتاب خداى تعالى مىخوانند ، اجابت بايد كرد . طايفه‌اى مىگفت : طاقت ما از اين جنگها برفت و مبارزان ما به هلاكت رسيدند . امروز كه مخلصى پديد مىآيد ، بر آن جمله مىبايد رفت تا باقى مردان هلاك نشوند . قومى مىگفت : اين حيلتى است و خديعتى است ما را ، همچنان كه دى بود و ما با ايشان جنگ مىكرديم امروز هم جنگ بايد كرد . بالجمله هر كس سخنى مىگفت . در اثناى آن گفتگوى سفيان بن ثور الكبرى بر پاى خاست و گفت : اى اهل عراق ، ما از آن جهت با اهل شام جنگ مىكرديم كه ايشان را به كتاب خداى تعالى مىخوانديم و ايشان ابا مىنمودند . امروز ايشان ما را به كتاب خداى تعالى مىخوانند چگونه باشد كه اجابت نكنيم ؟ اگر اجابت نكنيم ، ايشان را حلال باشد كه با ما جنگ كنند همچنان كه ديروز ما را حلال بود كه با ايشان جنگ مىكرديم . اين سخن در علىّ بن ابى طالب ( ع ) اثر نمىكند و بدان حكم كه ايشان مىطلبند ، التفات نمىنمايد هم بر سر كار خويشتن است و ما را به جنگ امر مىفرمايد . ما جنگ نمىتوانيم كرد كه مردان ما جمله هلاك گشتند ، مصلحت در موافقت و مصالحت است . پس ، گردوس بن هانى السّكرىّ بر پاى خاست [ 271 الف ] و گفت : تا ما از معاويه تبرّا كرده‌ايم ، يقين مىدانم كه كشتگان ما شهيدند و زندگان ما ابرار و على ( ع ) بر جادّهء حق و منهاج صواب است . من خود در كارها جز انصاف دوست ندارم و هر كس كه بر راه حقّ باشد منصف باشد . در جمله اين كار چندين مقال احتياج نيست . على ( ع ) بر حقّ است و متابعت حقّ از لوازم باشد . هر كس كه با على ( ع ) بساخت ، خلاصى يافت و هر كس كه مخالفت او اختيار كرد ، هلاك شد ، اعتقاد من اين است ، و السّلام . پس ، خالد بن معمّر السّدوسى [ 160 ] بر پاى خاست و گفت : اى امير المؤمنين ، ما اگر سخن نمىگوييم نه آن است كه كسى ديگر را به سخن از خويشتن سزاوارتر مىدانيم .
در طبع لطيفم آتشى هست و ليك * كم مىگويم نمىبرم آب سخن
هامش
[ ( 160 ) ] چ : خالد بن معمر الدوسى ، م : خالد بن معمّر .