( 1 ) آنچه امكان قدرت باشد در اين كار بكوشيدى و اهل بغى را سزاى فرمودى و همه روزه مىگفتى كه با ايشان چندان خواهم كوشيد تا به راه راست آيند و به كتاب خداى و سنّت مصطفى ( ص ) كار كنند . اينك ايشان از خصومت و منازعت دور شدند و رجوع به كتاب خداى سبحانه كردند و بر اين جمله كه مىشنوى آواز مىدهند و زارى و عاجزى مىكنند .
ديگر در پارهاى ترحّم نماى و بر ضعيفى چند كه از كشتن و مردن باقى ماندهاند ببخشاى و اين قدر در خونريزى و مردم كشى مكوش . اگر سخن من نشنوى به خدا كه هيچ كماندارى يك چوبهء تير به اشارت تو [ 156 ] در روى ايشان نيندازد و هيچ مبارزى شمشيرى از نيام در برابر ايشان بيرون نياورد .
امير المؤمنين على ( ع ) چون اين سخن از اشعث بن قيس شنيد ، در حين دار و گير او را گفت :
أشعث تو خود دانى كه غرض من جز از اين با ايشان نيست كه از جهالت و ضلالت دور گردند و رجوع به سعادت و شهادت كنند . امّا ، اين قوم نه آن قومند كه تو بر ايشان آن گمان مىبرى . چندين مدّت كه ما و شما ايشان را نصيحتها كرديم و به كتاب خدا و سنّت مصطفى ( ص ) خوانديم در ايشان از آن موعظتها [ 270 الف ] هيچ اثر نكرد . اين ساعت چون مغلوب و مخزول گشتهاند و دانستهاند كه نصرت و ظفر به جانب اهل عراق است [ 157 ] و بر عجز و زبونى خويش واقف شدند مىخواهند كه بدين حيله و تدبير ما را دفع كنند و بدين مكر و شعوذه آن از دست ما به سلامت برند .
زينهار اى أشعث كه بدين مكر و حيلت فريفته نشوى و اين حالت را عين حيلت و محض خديعت شناسى . برقرار بر سر كار باش و آنچه امكان قدرت باشد در اين كار بكوش كه آثار فتح ظاهر است و نسيم ظفر از مهبّ لطف پروردگار مىوزد . يك ساعت ساكت باش و اين سخن مگوى كه چون بر زفان چون تو سردارى . از اين جنس كلمات رود ، ديگران فريفته شوند و خللى در كار افتد .
أشعث گفت : معاذ اللّه ! هرگز تن بدان در نتوانيم داد كه جماعتى ما را به كتاب
هامش
[ ( 156 ) ] ل . م . چ : اشعث گفت : هيچ عذرى نماند همه روزه مىگفتى كه با ايشان به كتاب خدا و سنّت مصطفى ( ص ) كار مىكنم . اينك ايشان همين مىگويند ايشان را اجابت نما و الّا بعد از اين ما با تو موافقت نكنيم و به اشارهء تو . . .
[ ( 157 ) ] ل . چ : اشعث ، مىگوييد به كتاب خداى كار كن ، نه من همه روزه همين گفته و مىگويم ؟ حال چون بدانستند كه نصرت و ظفر به جانب اهل عراق . . .