( 1 ) پس ، امير المؤمنين در آسمان نگريست و به اعلا صوت اين دعا قرائت كرد :
يا اللّه يا رحمن يا أحد يا صمد يا اللّه يا إله محمّد اللّهمّ إليك نقلت الأقدام و أفضت القلوب و رفعت الايدى و امتدّت الأعناق و شخصت الابصار و طلبت الحوائج إنّا نشكو إليك غيبة نبيّنا صلّى اللّه عليه و إله و كثرة عدوّنا و تشتّت أهوائنا ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحقّ و أنت خير الفاتحين .
[ 151 ]
يعنى ، اى خداوند احد صمد ، اى آفرينندهء جهان و اى خداى محمّد ( ص ) پناهندگان به سوى تو گام مىزنند ، دلها به سوى تو راه مىجويند ، دستها به سوى تو برداشته مىشوند ، گردنها به سوى تو كشيده مىآيند ، چشمها به سوى تو نگران مىگردند ، و حاجتها از تو خواسته مىآيند . همانا به سوى تو شكايت مىآوريم از دورى پيغمبر ما و فزونى دشمنان ما و پراكندگى آراى ما . اى پروردگار ما ، بگشاى ميان ما و ميان قوم ما را به حقّ ؛ زيرا كه تو بهترين گشايندگان و حكم كنندگانى .
پس ، امير المؤمنين روى به لشكر كرد و گفت :
سيروا على بركة اللّه ؛
يعنى ، برويد به فضل و بركت خداوند .
و هم فرمود :
لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر كلمة التقوى .
اين وقت امير المؤمنين چون شير غضبان در تاريكى شب بر آن جماعت حمله كردى و ياران او با او موافقت نمودى . هر گاه امير المؤمنين به دست خويش مردى از اهل شام بكشتى ، تكبيرى بگفتى . چنين روايت مىكنند [ 152 ] كه آن شب تكبيرات امير المؤمنين را مىشمردند پانصد و بيست و سه [ 153 ] تكبير برآمد كه به هر تكبيرى آن حضرت مردى را به دست خويش از آن جماعت كشته بود . مشايخ شام آن شب در اثناى آن غمرات نوحهها مىكردند و مىگفتند : اى خداى بترسيد و بر اين معدودى چند كه از چندين هزار مرد باقى ماندهاند رحمت كنيد و بر زنان و فرزندان ببخشاييد و دست از اين جنگ بداريد ، يا معشر العرب اللّه اللّه فى الحرمات و النساء و البنات . ليكن هيچ فايده نداد و همچنان آن شب تا بامداد جنگ مىكردند . چون آفتاب طلوع كرد ، همچنان جنگ قايم بود تا آفتاب بلند شد و به هيچ نوع آتش جنگ تسكين نمىيافت و مبارزان على التواتر و التوالى حملهها مىكردند و مىكشتند و مىانداختند .
هامش
[ ( 151 ) ] ل : متن عربى دعا را ندارد .
[ ( 152 ) ] چ : احمد بن اعثم الكوفى رحمة اللّه عليه روايت مىكند .
[ ( 153 ) ] ل : يك صد .