تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
( 1 ) معنى آن جنگ و اهوال آن قطعه‌اى شعر گفت . چند شعرى از آن آورده شد كه نهايت نيكو و فصيح است .
ألا ليت هذا اللّيل اطبق سرمدا * علينا و أنّا لا نرى بعده غدا و يا ليته إن جاءنا بصباحه [ 135 ] * وجدنا إلى مجرى [ 136 ] الكواكب مصعدا فأمّا فرارى فى البلاد فليس لى * مقام و لو جاوزت جابلق مصعدا حذار على إنّه غير مخلف * مدى الدهر ما لبّى الملبّون ، موعدا [ 137 ] فقل لابن حرب ما الذى أنت صانع * أتثبت أم ندعوك فى الحرب فاعددا [ 138 ] و ظنّى بأن لا يصبر القوم موقفا * نقيمه و إن نخر [ ؟ ] فى الدهر للمدا فلا رأى إلّا تركنا الشام جهرة * و إن أبرق الفجفاج فيها و أرعدا [ 139 ]
چون اين اشعار به سمع معاويه رسيد ، خشمناك شده انديشه كرد كه معاوية بن ضحّاك را بكشد و گفت : قاتله اللّه ! اگر به جابلقا گريزد ، او را خواهم كشت . [ 266 الف ] شاعر چون اين سخن بشنيد و شب درآمد ، بگريخت و به خدمت امير المؤمنين آمد و التجا به آن سرور نمود و در كنف حمايت او آرميد . آن شب معاويه عظيم دلتنگ بود و از آن محاربت غايت ناخوشدل ، عاقبت شعرى بگفت و دل خويش را تسلّى داد و دل بر حكم و تقدير سماوى نهاد و جنگ را ساخته شد . چون آفتاب طلوع كرد ، در لشكرها اضطرابى زيادت پديد آمد به حكم آنكه انديشهء جنگى بزرگ و سخت داشتند ؛ زيرا كه مبارزان جدّى زيادت مىنمودند و مردان كار در ساختگى تعجيل بيشتر مىكردند و مستعدّ كار مىشدند و [ در ] انتظار فرمان و اجازت مىبودند . روز ديگر صفها آراسته شد و عزم جنگ مصمّم شد و مبارزان هر دو لشكر ساختهء كار و آراستهء كارزار شدند . امير المؤمنين على ( ع ) زره مصطفى ( ص ) بخواست و در پوشيد و شمشير آن حضرت را حمايل كرد . دستار رسول خدا ( ص ) را بر سر نهاد و بر اسب آن سرور برنشست و به ميان آمد ، در ميان معركه بايستاد و به آواز بلند گفت : اى مردمان ، هر كس كه امروز خويش را به خداى فروشد ، سود تمام بيند و بهشت جاويد يابد . سوگند كه [ امروز ] روزى است كه از اين روز بسيار خواهند گفت . بدان خداى كه جان على
هامش
[ ( 135 ) ] ت . چ : فان يك ليلى حانا بصباحه . [ ( 136 ) ] س . م : وحدت الى برج . [ ( 137 ) ] ت : به الدهر مالتى المسلبون موعدا . [ ( 138 ) ] چ : قعدا . [ ( 139 ) ] ب : ابيات عربى را ندارد .