تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
( 1 ) ابو طالب ( ع ) در قبضهء قدرت اوست كه اگر نه آن بودى كه حدود دين را معطّل مىگذاشتند ، در ابطال حقوق سعى مىنمودند ، ظالمان بعد از آنكه متوارى بودند ظاهر مىشدند ، شيطان بر سر وسوسه و نزعات خويش بود و اين جماعت را بر كفران و عصيان و كتمان حقوق نعمتهاى بارى تعالى وا مىداشت ، من هرگز قدم در اين ميدان ننهادمى و جنگ و جدال و منازعت و قتال را بر عيش خويش و آسايش اختيار نكردمى . امّا ، چه كنم لابدا اين جماعت ضال را به راه راست مىبايد آورد و به طريق حقّ و شرايع دين مىبايد خواند و چون اين كار بدين درجه رسيده ، جز جنگ و محاربت اين مهمّ كفايت نخواهد شد بالجمله خضاب زنان حناست و خضاب مردان خون و از جملهء كارها هيچ كار بهتر از صبر نيست ، على الخصوص در موقف [ 266 ب ] مبارزت و محاربت ، به عجز و كاهلى كس نام نگرفته است و ادبار و حرمان با اين دو خصلت به يك جا رود و بخت و اقبال با حركت و رنج كشيدن قرين باشد و ببايد دانست صبر و نصر مقارن يك ديگر [ ند ] و از ثبات و وقار كارهاى دشوار آسان گردد .
گردى كه همى تلخ كند كام تو امروز * فردا نهد اندر دهن تو شكر فتح
بدانيد كه اين كينها هنوز از بقاياى بدر و احد و معادات جاهليّت [ است ] كه در سينهء معاويه متمكّن بوده و امروز مىخواهد آن كينها بازخواهد و سينهء خويش را از آن دردهاى قديم و كينه‌هاى ديرينه شفا داده ، اين مطلوب را در دايرهء حصول ميسّر دهد ؛
فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ [ 140 ] لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ .
( 534 ) مهاجر و انصار و معارف عراق و حجاز گفتند : اى امير المؤمنين ، ما امروز از جهت تحصيل رضاى تو از سر يقين و بصيرت و ايقان واضح با اين قوم جنگ مىكرديم و چون عمّار ياسر در خدمت تو از دست لشكر معاويه كشته شد ، اگر اندك شبهتى بود ، برخاست و حقيقت دانستيم كه ايشان اهل بغىاند و يقين و بصيرت ما در خدمت و متابعت تو زيادت گشت . همگان پيش تو ايستاده‌ايم و تو را زفان به لبّيك گشاده و طاعت تو را ميان بسته به سعادت در پيش روى تو متابعت تو كنيم و هر خدمت كه آن دشوارتر ما را بفرماى تا شرايط بندگى در اتمام آن به تقديم رسانيم . امير المؤمنين چون اين سخن از ايشان بشنيد ، تحسين فرمود و اسب براند و ده هزار
هامش
[ ( 140 ) ] ل : إنّ .