( 1 ) چرا مىنشينيد ؟ برخيزيد تا برويم كه با اين مرد هيچ درنخواهد گرفت و ما را به نزد او نيست مگر شمشير برّان .
آن جماعت برخاستند و بازگشتند و با يك ديگر مىگفتند .
به خداى محمّد ( ص ) كه هلاك از عرب برآمد و همگان در سر اين كار خواهيم شد و تدبير اين درد بىدرمان و جنگ بىپايان نتواند كرد مگر خداى جلّ جلاله .
چون به نزد معاويه رسيدند ، آنچه در خدمت امير المؤمنين على ( ع ) گفته بودند و جوابى كه شنيده بودند جمله باز گفتند و كيفيّت حال و چگونگى ماجرا عرض داشتند .
معاويه عظيم دلتنگ شد و آن شب خواب و قرار از او برفت . [ 265 الف ]
حكايت جنگ ليلة الهرير
آن شب هيچ كس خواب نيافت . ديگر نوبت هر دو لشكر دل بر جنگ نهادند و عزيمت محاربت مصمّم گردانيدند . امير المؤمنين على ( ع ) چون نماز خفتن بگزارد ، خطبهاى گفت بر اين منوال :
حمد و ثنا مر خداى را - جلّ جلاله - كه قاعدهء تقدير و اساس حكم و قضاى خويشتن چنان محكم و مبرم گردانيد كه هيچ آفريده را كائنا ما كان قدرت و توان آن نباشد كه نقضى به قاعده حكم و فسخى به اساس قضاى او راه دهد و اگر خواستى هيچ دو شخص را در عالم با يك ديگر مخالفت نبودى و ميان امّت تنازع و تخاصم نيفتادى و مبطل انكار حقّ نكردى و مفضول فاضل را هجو [ 133 ] ننمودى ،
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ .
ما را تقدير سابق و حكم محكم و قضاى مبرم او بدين جايگاه آورده و در اين ورطه انداخته است . هر نفسى كه برمىآريم و هر قدمى كه مىنهيم و هر كارى كه مىكنيم قليل و كثير ، يسير و خطير از علم او غايب نيست بل علم او به خطرات اوهام و خطوات اقدام محيط است و اگر خواستى هم در دنيا جزاى نيكمردان و سزاى بدكاران بفرمودى و ليكن دنيا را سراى اعمال كرده است و آخرت را سراى قرار ؛
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ،
بدانيد كه شما را فردا با دشمنان خويش جنگ مىبايد كرد . امشب را قدرى
هامش
[ ( 133 ) ] چ : حجود .