( 1 ) بيدار باشيد ، ياد خداى كنيد ، نماز بگزاريد ، قرآن بخوانيد ، و از خداى تعالى ظفر و نصرت خواهيد . فردا چون روى به كار آريد ، نيك به جدّ باشيد و صبر و ثبات را سبب فوز و نجات دانيد . مىبينيد كه كار ميان شما و دشمنان شما به كجا رسيده و تا كدام غايت كشيده است ، از دشمن رمقى بيش نمانده و كار ايشان نيك خلل پذيرفته است .
امّيد چنان است كه هر چه بيشتر ظفر يابيد و به مقصود و مطلوب خويش رسيد ، اعتبار كارها به خاتمت است و هر كار كه خاتمت آن مانند فاتحت نباشد ، خيرى در او نبود .
شما در اوّل كار جدّ و جهد بليغ نموديد ، اكنون كه كار به آخر مىرسد مىبايد كه هيچ وهن به خويشتن راه مدهيد و دل بر حكم و قضاى بارى تعالى بنهيد كه آن قوم بر باطلند مىبينيد كه چگونه جد مىنمايند . شما كه به حمد اللّه بر حقيد مىبايد كه جد شما زيادت باشد . بدانيد كه فردا على الصباح روى به جنگ خواهيم آورد ؛ باشد كه نايرهء فتنه خاموش گردد ؛
حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ .
[ 265 ب ] چون امير المؤمنين اين خطبه بگفت ، لشكريان به رغبت تمام مشغول كارسازى شدند و منتظر كه چه وقت صبح شده ، هوا روشن گردد تا روى به جنگ آرند و مىدانستند كه جنگ فردا عظيم سخت خواهد بود . ياران امير المؤمنين آن شب بر اين منوال بودند . هيچ كس لحظهاى نغنود و لمحهاى نياسود . معاويه از ديگر جانب با لشكر خويش مىگفت :
اى اهل شام ، شما را كارى عظيم پيش آمده است كه با برادران خويش جنگ مىبايد كرد و چون واقعه اين است و شروع كردهايد على الضرورة به اتمام مىبايد رسانيد . شما از سه كار يكى ببايد كرد ؛ يا چنان تصوّر مىكنيم كه اين جنگ براى رضاى خدا مىكنيد با جماعتى كه بر شما ستم مىكنند ؛ يا چنان دانيد كه قومى از ولايت بيگانه آمده و به در خانهء شما نزول ساخته و مىخواهد كه شما را از اوطان مألوف بيرون كرده ، خانمان شما به دست فرو گيرد ؛ و يا چنان خيال كنيد كه جماعتى آمدهاند و قصد زن و فرزند شما دارند در هر صورت به حفظ ناموس خويش بكوشيد و جنگ كنيد .
معاوية بن ضحّاك بن سفيان [ 134 ] كه صاحب رايت قبيلهء بنى سليم بود و در جيش معاويه مىبود و ليكن در دل امير المؤمنين را دوست مىداشت ، اين سخنان بشنيد و در
هامش
[ ( 134 ) ] ل . چ : يكى از اصحاب .