( 1 ) ظلمت شرك و ضلالت كفر [ 263 ب ] بيرون آمدند .
از خاك لاله رست ز عكس جمال او * مه سجده برد پيش ركاب كمال او
از شرق تا به غرب دم امتثال زد * هر ديدهاى كه ديد خطى از مثال او
از روزگار مبارك مصطفى ( ص ) و بعد از آن در ايّام خلفا كه گذشتند نيز آسايشى داشتيم و از همه بلاها و فتنهها رسته بوديم . چون جماعتى بر عثمان انكار كردند و من چندانكه در اطفاى نايرهء فتنه سعى مىنمودم و عثمان را از كيد آن جماعت نگاه مىداشتم ، عثمان به سعى ارباب غرض از رفتار ناهنجار عدول نكرد و چيزهايى كه نه بر قانون شريعت بود پيش گرفته ، گوش به سخنان مردم بدكار داده ، نصيحت دوستان مشفق خيرخواه را نمىشنيد . چون ديدم كه نصايح من نمىشنود ، در خانهء خويش نشسته ، در بر روى خود بستم تا آنكه عثمان را بكشتند و مرا در آن كار نه امرى بود و نه قصدى . بعد از آنكه او را هلاك كردند به هيأت مجموعى روى به من آوردند كه تو را تيمار اين كار مىبايد و مرا رغبتى نبود كه بعد از مصطفى ( ص ) در هيچ مهمّ از مهمّات او خوض كنم .
امّا ، چون مهاجر و انصار اتّفاق كردند و مبالغت نمودند ، از روى اكراه رضاى ايشان نگاه داشتم تا ايشان به طوع و رغبت با من بيعت كردند بدان شرط كه به كتاب خداى تعالى و سنّت محمّد مصطفى ( ص ) كار كنم . روزى چند با من موافقت نمودند و در مهمّات گوش به اشارت و فرمان من داشتند و بعد از آن بىموجب مخالفت آغاز نهادند و نقض عهد كردند ، چنان كه أظهر من الشمس است و احتياج به بيان ندارد و شماها همه شنيده و ديدهايد كه اين كار به كجا رسيد و حكم بارى تعالى در حقّ ايشان بر چه منوال بود .
امروز فتنهاى ديگر پديد آمده و نايرهء حرارت آن بالا گرفته و بدين درجه رسيده كه مىبينيد و مشاهده مىكنيد ، خونهاى عزيزان بر خاك مذلّت ريخته شده و هنوز شعلهء اين فتنه فرو ننشسته ، باد نخوت از دماغ جماعتى ديگر كه مىدانيد بيرون نرفته است .
در مبداى بيعت قرار آن بود كه با كافهء خلايق به كتاب خداى و سنّت مصطفى ( ص ) كار كنم . امروز همان است كه دى بود و همان سخن مىگويم كه گفتهام . هر كس كه مرا اجابت كرد و بدين حكم رضا داد و در دايرهء طاعت و بيعت آمد و رشد خويش باز يافت ، به همهء انواع سعادت رسيد و هر كس كه سرباز زد و بر عصيان و طغيان اصرار نمود ، از راه راست دور خواهد بود و به جهالت و ضلالت نزديك .
چون امير المؤمنين على ( ع ) اين فصل بدين منوال بيان نمود ، عمرو عاص در سخن