( 1 )
تركا العيان و فى العيان كفاية * لو كان ينفع صاحبيه عيان [ 132 ]
چون نعمان بن بشير به نزد معاويه آمد و مكشوف افتاد كه كلمات او را در كار مصالحت و خاتمت حرب فايدتى حاصل نگشت ، معاويه جماعتى را از قريش چون عمرو عاص ، عتبة بن ابى سفيان ، عبد الرّحمان بن خالد بن الوليد ، ضحّاك بن قيس ، و حبيب بن مسلمه [ را ] با جماعتى از اعيان شام به نزد امير المؤمنين فرستاد . چون نزديك لشكرگاه رسيدند ، كس فرستاده اجازت خواستند ، آن حضرت ايشان را طلب داشت . چون درآمدند ، سلام گفتند و امير المؤمنين جواب داد . مجلس او آن ساعت از مهاجر و انصار آراسته [ بود ] روى بديشان آورد و فرمود : چه سخن داريد ؟ بگوييد .
عمرو عاص گفت :
اى ابو الحسن ، أولىتر آن باشد كه تو به سخن ابتدا كنى كه سبقت در كلّ أحوال تو راست . اوّل كس كه به خداى ايمان آورده است ، تو بودهاى ، اوّل مردى كه به وحدانيّت او جلّ جلاله معترف شده ، تويى ، اوّل كس كه محمّد ( ص ) را به نبوّت تصديق نمود هم تويى و اوّل كس كه روى به قبله كرد و نماز گزارد ، تو بودى . به حكم اين سوابق حميده و سوالف رشيده كس را نرسد كه در خدمت تو افتتاح سخنى كند . به صواب آن نزديكتر كه مطلع سخن و مفتح كلام از لهجهء همايون تو باشد .
امير المؤمنين على ( ع ) گفت :
اوّل سخن و فاتحت كلام من در حال حيات حمد و ثناى بارى تعالى بوده است و خواهد بود و امّيد مىدارم كه بعد از ممات هم همچنين باشد . پس ، حمد مىكنم و ثنا مىگويم بارى تعالى - جلّ جلاله - [ را ] بر حسن عافيت و انواع عطيت كه مرا بر آن مخصوص داشته است و در سرّاء و ضرّاء و شدّت و رخاء زفان به حمد و ثناى او تعالى جارى داشتهام و خواهم داشت . گواهى مىدهم كه خداى يكى است و قادر بر كمال ، او را شريك و مشير و معين و ظهير نيست و محمّد ( ص ) را كه سيّد الأنبيا است به حقّ به خلق فرستاده او را سبب رحمت عالميان و خاتم پيغمبران گردانيد و او از عهده رسالت بيرون آمد و هر چه خداى تعالى او را فرموده بود ، به خلق رسانيده و به شرايط نبوّت و لوازم رسالت قيام نمود و خلايق را به راه راست خواند و امّت به واسطهء هدايت او سعادت ابدى يافتند و از
هامش
[ ( 132 ) ] س . ل . چ : بيت سوم را ندارد .