( 1 ) ساكن شود بر او واجب باشد كه جانب مقيمان آن ولايت و موضع رعايت كند و ايشان را حمايت گيرد . امّا طريقى ساختن كه اين جنگ باز پس افتد و خونها ناريخته بماند شما بدان محتاجتر از ماييد مع ذلك در آن بينديشم و تأمّل كنم - إن شاء اللّه تعالى . ( 533 )
چون اشعث بن قيس بر اين جمله عتبه را جوابها داد ، عتبه بىنيل مقصود بازگشت و به نزديك معاويه شده آنچه ميان او و اشعث رفته بود باز گفت . پس ، معاويه نعمان بن بشير را بخواند و گفت :
مىدانم كه بر خاطر تو از واقعهء عمّار ياسر تا چه پايه رنج و انديشه است مع ذلك توقع مىدارم كه به نزديك آن قوم شوى و با ايشان كلمهاى بگويى ؛ باشد كه اين كار را رويى و رأيى پديد آيد و صلحى و صلاحى روى نمايد . ديگر نوبت به سر جنگ نبايد شد كه الحقّ اين محاربت دراز شد و اين مقاتلت به نهايت رسيد .
نعمان بن بشير گفت : چنان كنم و بر آن جمله كه مىگويى و مىفرمايى ، بروم و آنچه صلاح دانم با اين جماعت بگويم .
پس ، برنشست و به سوى لشكرگاه على ( ع ) روان شد . چون نزديك رسيد ، آواز داد :
قيس بن سعد بن عباده كجاست ؟ او را خبر دهيد و گوييد كه نعمان بن بشير آمده و با تو سخنى دارد .
قيس را اعلام دادند ، در حال برنشست و بيامد و در برابر او بايستاد پس گفت :
اى بشير بگوى تا به چه مهمّ آمدهاى و چه سخن دارى ؟
گفت : قد أنصف القارة من راماها ، آن كس كه با كمانداران قاره به تير انداختن رزم جويد ، هنر ايشان را انصاف دهد و آن كس كه جماعتى را از طريق ضلالت به جانب رشد و صلاح دلالت كند ، هم داد داده باشد . اى جماعت انصاريان ، شما را در آنچه عثمان را مخذول گذاشتند و انصار او را در حرب جمل بكشتند سهوى عظيم افتاده است . اگر بعد از آنكه عثمان را مخذول گذاشتند ، با على ( ع ) بيعت نكرده بود [ يد ] و او را هم [ 262 ب ] مخذول گذاشته بوديد ، كار آسان بودى ليكن شما حقّى را مخذول گذاشتيد و باطلى را نصرت داديد و بدين بسنده نكرديد و بر اهل شام ظلمهاى شنيع روا داشتيد و با ايشان به جنگ بايستاديد تا مردان كار و مبارزان نامدار را بكشتيد مع ذلك اگر از آن شما يكى كشته شدى و على ( ع ) را ناخوش افتادى به خدمت او مىرفتيد و دل او خوش مىكرديد و او را به فتح و ظفر وعده مىداديد . در اين وقت كه هم از شما و هم
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 653
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٦٥٣