تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
( 1 ) از ما خلق بسيار كشته شد و كار از حدّ گذشت و كارد به استخوان رسيد ، واجب ديدم آمدن و اين حال با تو گفتن تا در اين معنى انديشه كنى و پيش از آنكه همهء قوم در فتنه شويم در اصلاح اين كار فاسد سعى كنى و در اين باب شفقت نمايى . و السّلام . قيس بن سعد بن عباده چون سخن نعمان بشنيد ، بخنديد و گفت : هرگز مرا خيال نيامد كه تو چنين گويى و بر تقرير امثال اين مقال دليرى كنى . امّا حديث مخذول گذاشتن عثمان ، كسانى او را مخذول گذاشتند كه بهتر از تو و پدر تو بودند . امّا حديث حرب اصحاب جمل ، ما با ايشان از آن جهت جنگ كرديم كه ايشان با امير المؤمنين على ( ع ) بيعت كردند و عهدى بستند ليكن بيعت شكستند و مخالفت نمودند لهذا جنگ با ايشان واجب نمود . امّا ، حديث معاويه ، و اللّه كه اگر جملهء عرب با او به خلافت بيعت كردندى ، انصار هرگز او را گردن ننهادندى و با او جنگ كردندى . امّا حديث جنگها كه افتاد ، ما چون در موافقت امير المؤمنين على ( ع ) جنگ مىكنيم ، همچنان مىپنداريم كه در خدمت مصطفى ( ص ) جنگ مىكنيم . اين جنگ مىخواهيم كرد و رويها فداى شمشيرها مىخواهيم داشت و سينه‌ها در مقابل نيزه‌ها تا حقّ در مركز خويش قرار گيرد ؛
وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ .
اى نعمان ، ببين كه با معاويه غير از طليق و احزاب كسى ديگر نيست . مهاجر و انصار كجايند و در خدمت كدام كس شمشير مىزنند ؟ بينديش و بنگر كه بيرون تو و مسلمة بن مخلّد هيچ كس از مهاجر و انصار با معاويه يار شد و او را به خلافت سلام داد ؟ و شما هر دو را هم سابقه در اسلام نيست نه از پدر و نه از عقبين و امروز آمده‌اى و بر ما هرزه‌درايى و ياوه‌سرايى و دليرى كردى [ 127 ] ، اگر چه سنّت پدر خويش نگاه داشتى كه پدر تو پيش از اين در سقيفهء بنى ساعده هم از اين جنس ترهات [ 128 ] گفته است . دور شو از من كه لعنت بر چون تو پسر عمّ باد و بر اين سخنها كه گفتى . نعمان چون اين كلمات از قيس بن سعد شنيد ، خايبا خاسرا بازگشت و در اثناى راه اين ابيات مىگفت : [ 263 الف ]
و الرّاقصات بكلّ أشعث أغبر * خوص العيون [ 129 ] بحثّها الرّكبان ما ابن المخلّد ناسيا [ 130 ] أسيافنا * عمّن نحاربه [ 131 ] و لا النعمان
هامش
[ ( 127 ) ] ل . چ : آمده‌اى و بر ما حجت كردى . [ ( 128 ) ] چ : كلمات . [ ( 129 ) ] چ : حوض العيون . [ ( 130 ) ] چ : مغليا . [ ( 131 ) ] ل : يحاربه .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 654 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى