( 1 ) على ( ع ) كه نه او را در كار عثمان قصدى است الّا تو كه تو را در آن واقعهء شنيع و داهيهء عظيم هيچ قصد نبوده است نه به قول و نه به فعل بلكه به هيچ نوع تو با بزرگان و اركان و معارف و اعيان لشكر على ( ع ) برابر نباشى بل به هزار مرتبه بر ايشان ترجيح و تفضيل دارى . امّا اشتر نخعىّ از جملهء كشندگان عثمان است ، همچنين عدىّ بن حاتم از آن قوم است كه مردم را بر كشتن عثمان تحريض مىكردند ، به دست سعيد بن قيس چيزى نباشد كه به كار آيد شريح بن هانىّ و زحر بن قيس در بند خوش آمد خويش باشند و تتبّع مراد و هواى خويش كنند و دل در كار هيچ كس نبندند . ليكن كار تو نوعى ديگر است و محاسن شيم و اخلاق تو از آفتاب واضحتر . ما در اين كار بسيار انديشيدهايم و نشيب و فراز آن بديده ، ما را محقّق گشته كه اين عقده به سعى تو گشاده شود و اين مهمّ خطير به اهتمام تو به مخلص رسد . جماعتى باشند كه از جهت نام و آوازه كارى كنند تا ذكر ايشان به كرم و بزرگوارى در زفان خلق افتد . طمع مىداريم كه تو انباز قوم نباشى و از جهت نام و آوازه و ذكر باقى با اهل شام جنگ نكنى و اهل عراق را حمايت نگيرى و از راه حميّت جاهليّت محاربت اهل اسلام اختيار نفرمايى . ما تو را نمىگوييم كه ترك على ( ع ) گويى و به اطاعت و مطاوعت معاويه آيى بل از تو درخواست مىنماييم كه صلاح مسلمانان نگاه دارى و طريقى سازى كه اين جنگ موقوف بماند و خون مسلمانان ناريخته . و السّلام .
چون عتبه اين فصل بگفت أشعث جواب داد :
آنچه گفتى شنيدم اى عتبه ، سخت آراسته و نيكو بود ، امّا اين سخن كه گفتى اگر معاويه كسى را از اين لشكر خواستى ديد ، تو را ديدى ، اين سخن چندان وزنى ندارد و اگر معاويه نزد من آمدى ، او را تعظيمى ننهادمى و بدان بزرگ نگشتمى . آنچه گفتى كه تو سيّد و سرور اهل عراق و مقتدا و مقدّم قبيلهء كنده هستى سيادت و مهترى و تقدّم و سرورى امير المؤمنين على ( ع ) راست و اين اوصاف او را مسلّم . كس را نرسد كه با وجود او دعوى سيادت و مهترى كند .
[ 262 الف ] امّا حديث احسان و انعام عثمان . روزى چند از آن تيمار داشتم مرا امارت طرفى فرمود ، از آن هيچ رونق نبود و هيچ شرفى نيفزود . ديگر آنچه از معارف لشكر ما ياد كردى و هر يك را به عيبى منسوب گردانى از آن تو را به نزديك من هيچ حرمت و عزّت حاصل نگشت . مهتران را عيب كردن و مساوى اخلاق [ ايشان ] برشمردن عادتى ناستوده و طريقى ناپسنديده است .
و امّا حديث جماعت گرفتن عراق . هر كس در ولايتى مقام كند يا در موضعى
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 652
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٦٥٢