تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
( 1 ) دارى و مقصود ما حاصل توانى كرد . از تو التماس نمىكنيم كه ترك على ( ع ) بگوى و نزديك معاويه آى و نمىگوييم كه عراق را بگذار و مقام به شام آر . مقصود بيش از آن نيست كه على ( ع ) را بر آن دارى تا كشندگان عثمان را بگيرد و به نزد ما فرستد . اگر بر اين جمله بفرمايد فهو المراد و إلّا على الفور به سر جنگ شويم و اگر باقى عمر در اين محاربت ببايد گذاشت ، باكى نداريم و تا يكى از ما باقى ماند در طلب خون عثمان بكوشيم و از پاى ننشينيم تا كشندگان او را بدست بياريم و به قصاص او باز كشيم . و السّلام . چون نامهء معاوية بن حديج به أشعث بن قيس رسيد و بر مضمون آن وقوف يافت ، آن را جوابى نوشت بر اين منوال : امّا بعد ، مكتوب تو رسيد و مطاوى آن معلوم گشت . لطف كرده بودى [ كه ] انواع نعم بارى تعالى را در حقّ من شرح داده‌اى . للّه الحمد [ 126 ] كه لطف او بارى تعالى به روزگار من متصل و متواصل است و شكر آن لازم و متعيّن بر شمرده آمد . من نيز اصناف الطاف ربّانى كه احوال تو را شامل است به ياد تو مىدهم تا شكر آن بگزارى . آسانتر از آن چيزى كه از من التماس كرده‌اى ، من نيز تو را به آن مىخوانم . چنان كه نوشته‌اى در عراق مطاعم ، تو نيز در شام مطاعى ، برخيز و نزد جماعتى شو از مهاجر و انصار كه نه در خدمت امير المؤمنين علىاند و نه در موافقت معاويه و از ايشان سؤال كن على ( ع ) به خلافت أولىتر است يا معاويه ؟ اگر گويند على ( ع ) بدين كار از معاويه سزاوارتر است ، ما و شما على ( ع ) را مدد كنيم و دست در دامن متابعت او [ 261 الف ] زنيم و كمر مطاوعت او بر ميان جان بنديم و اگر گويند كه معاويه به خلافت و امامت از على أولىتر است ، ما ترك على ( ع ) بگوييم و روى به خدمت معاويه آريم و امتثال اوامر و نواهى او را از لوازم و فرايض شمريم . امّا آنچه نوشته بودى كه همانا از عثمان نرنجيده باشى و از على ( ع ) چنان كه مىبايد راضى نيستى بايد دانسته باشى كه من از امير المؤمنين على ( ع )
هامش
[ ( 126 ) ] ل : خداى را شكر .