تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
( 1 ) معاوية بن حديج گفت : چنين كنم ، اگر چه مىدانم كه مقصودى نباشد و به واسطهء كتابت من آتش اين منازعت فرو ننشيند امّا ، چون اشارت مىفرمايى ، حرفى چند بنويسم ؛ باشد كارى برآيد . آنگاه نامه‌اى نوشت به أشعث بن قيس بدين مضمون : امّا بعد ، كلمه‌اى عرض خواهم داشت كه متضمّن صلاح هر دو جانب است و التماسى خواهم كرد كه اگر به انجاح رسد ، چندين هزار خلق كه در اين صحرا در عين بلا مانده‌اند و در حيص و بيص محن و فتن افتاده [ اند ] باز رهند و از شدايد و مكايد اين محاربت و مخاصمت خلاص يابند . اين ملتمس به نزد تو محلّى ندارد و چون با على ابو طالب ( ع ) گويى كه صلاح در اين است از استصواب تو در نگذرد ؛ چه محلّ و منزلت تو به نزد على ابو طالب ( ع ) همگان را معلوم است و علوّ شأن و كمال منصب تو از شرح مستغنى . از ملوك جاهليّت بيرون تو و ذو الكلاع حميرى كسى ديگر اسلام نيافته است . تو را مقام در عراق افتاد و ذو الكلاع در شام متوطّن گشت . تو به خدمت على ابو طالب ( ع ) التجا ساختى و ذو الكلاع به خدمت معاويه متصل شد . قاعدهء حرمت و سيادت و اساس دولت و حشمت شما در اين هر دو ولايت تأكيدى تمام و تمهيدى تام يافت . ذو الكلاع را در خدمت معاويه انواع نعمت [ 260 ب ] حاصل گشت و در مدّت حيات خويشتن از آن تمتّع بسيار گرفت و چون اجل او رسيده بود ، در اين محاربت كشته شد و امروز به حمد اللّه كار با تو افتاده است و هر دو لشكر بعد فضل اللّه حساب انتظام احوال و التيام اعمال خويشتن از حسن شفقت و يمن اهتمام تو گرفته‌اند و انتظار مىكنند كه قدم در اين كار نهى و اين فتنه را به نوعى به زمين آرى . التماس ما بيش از آن نيست كه كشندگان امير المؤمنين عثمان را كه در خدمت علىاند بگيرند و به نزديك ما فرستند تا ايشان را باز كشيم ، هيچ التماس ديگر نداريم و منتهاى همّت و غايت ما بر اين مطلوب محبوب مقصور است . چون اين التماس به اجابت مقرون گشت ، على الفور مراجعت نماييم و يقين واثق است كه از جانب تو در اين معنى تقصيرى نخواهد رفت ؛ چه مىدانيم كه از عثمان هرگز نرنجيده باشى و به هيچ وقت كارى نفرموده و سخنى نگفته باشد كه از آن غبارى بر خاطر خطير تو نشسته باشد و نيز چنان از على ( ع ) راضى نيستى كه اين سخن نتوانى گفت ، منصب آن
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 649 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى