تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
( 1 ) نخعى ، أشعث بن قيس ، و عدىّ بن حاتم ، هر يك از اينها در شجاعت و مردانگى و مروّت و فرزانگى قطبىاند مدار عليه و ركنىاند مشار اليه . امّيد مىدارم به فيض بارى تعالى كه فردا كار ايشان به آخر رسد و دمار از جان ايشان برآيد . معاويه چون اين فصل بگفت ، معاوية بن حديج كه يكى از محتشمان شام بود گفت : به نزديك تو مردان يكسانند لكن به نزد ما چنين نيستند . خداى تعالى در مصحف عزيز مىفرمايد :
وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ
. درجات انگشت بر دست يكسان نيست تا به مردان چه رسد . ذو الكلاع و حوشب و عبيد اللّه بن عمر در بزرگى و اصالت خاندان و مهترى و قدمت دودمان و جوانمردى و كمال حريّت و خردمندى و شهادت هرگز با اين سه شخص محتال و سه فاسق بد افعال برابر نبودند بلكه هر يك از ايشان بر آن شخص كه تو او را در مقابل او نهادى و در برابر او آوردى ، تفضيل و ترجيح بسيار است و تقدّم و تفوّق بىشمار داشتند . و در اين معنى شعرى بگفت و به خشم برخاست و برفت . [ 260 الف ]

معاوية جنايتكار در هيئت صلح خواهى

چون معاوية بن حديج به خشم از نزد معاويه برفت ، معاويه كس فرستاده او را باز خواند و او را سخنهاى نيكو بگفت و گفت : أشعث بن قيس مردى است از كنده و تو را با او خويشى است . هر مصلحتى كه أشعث بيند و انديشه كند و رأيى كه در اين كار ما را پيش آمده است بزند ، على ابو طالب ( ع ) از آن نگذرد و رأى او مبارك دارد . به حكم قرابتى كه ميان شماست يقين دارم كه أشعث سخن تو بشنود و التماسى كه كنى به اجابت مقرون گرداند . تو مشاهده مىكنى كه اين كار به كجا رسيده ، معارف شام بيشتر هلاك شدند و از مبارزان لشكر كه از ايشان حسابى بتوان گرفت كسى نمانده و آنها كه مانده‌اند زخمهاى گران دارند و نوبت ديگر به سر جنگ شدن متعذّر خواهد بود . تو را شفقت مىبايد كه به أشعث چيزى بنويسى و حالات را در قلم آرى و التماس كنى كه كشندگان عثمان را به ما دهند تا ايشان را باز كشيم و اين كار به مقطع رسانيم تا همگان باز گرديم و باز [ به ] خانه‌هاى خويش شويم كه مقام ما در صفّين از حدّ بگذشت و طاقت ما از مداومت محاربت برميد .