( 1 ) يزيد بن أنس [ 125 ] گفت : و اللّه كه راست مىگويى اى پسر حديج . هر كارى كه آخر او مانند اوّل نباشد در آن هيچ خير نبود . مصلحت آن است كه ما ترك مداوات خستگان نماييم و روى به حرب آريم تا اين فتنه به آخر رسد و اين ظلمت منجلى گردد ؛ اگر ظفر ما را باشد ، بعد از آن خستگان را علاج كنيم و بر كشتگان بگرييم و اگر خصم ما ظفر يابد و نصرت او را باشد ، حال خويشتن را در عين ماتم نداريم و عمر در جزع و گريستن كه كارى بىفايده است ضايع نكنيم .
اين كلمات به گوش معاويه رسيد كس فرستاد و سرخيلان لشكر را بخواند . چون حاضر آمدند ، گفت :
كار محاربت چنين تواند بود ، گاه ظفر باشد گاه هزيمت . اگر امروز مردى چند از لشكر ما كشته شده است زيادت آن از لشكر ايشان هم به قتل آمده است . ما از كشته شدن مردان خويشتن ناخوشدليم و دلتنگ ايشان همچنين باشند و ما به گريستن و جزع كردن و ماتم گذشتگان داشتن از اهل عراق سزاوارتر نيستيم . معلوم است كه دلتنگى و تأسّف مردم را ضعيف گرداند و گذشته را باز نياورد و از گريستن [ 259 ب ] دشمنان شماتت كنند و شادكام گردند . گذشته را صبر كردن و به قضاى بارى تعالى رضا دادن موجب ثروت فراوان باشد و سبب دلتنگى و مصيبت دشمنان گردد . اگر ذو الكلاع از لشكر ما كشته شد ، عمّار ياسر از لشكر ايشان هم به قتل آمد . اگر حوشب را واقعه افتاد ، هاشم بن عتبه هم كشته شد . اگر عبيد اللّه بن عمر را بكشتند ، عبد اللّه بن بديل بن ورقاء را نيز هلاكت افتاد . و اللّه كه ذو الكلاع از عمّار ياسر بزرگتر نبود و حوشب از هاشم قوىحالتر نه و عبيد اللّه بن عمر از عبد اللّه بن بديل شريفتر نه ، لكن اميد عفو و آمرزش از بارى تعالى بر آن داشت [ كه ] شما را دلتنگى نمىبايد بود و به چند وجه خوشدل مىبايد بود و شكر مىبايد گزارد كه خداى تعالى ما را از سه شخص نامدار و سه مبارز بىهمتا كه در جملهء عرب عديم النظير بودند و على ( ع ) را به وجود ايشان استظهارى تمام بود و هر كار كه مىكرد به پشتى و يارى و مدد و معاونت ايشان مىكرد ، خلاص داد و هر سه از دستبرد لشكر ما شربت فنا چشيدند و در اثناى طعن و ضرب سواران ما جان به باد دادند ؛ اوّل عمّار ياسر است ، دوّم هشام بن عتبه ، و سيّوم عبد اللّه بن بديل بن ورقاء كه او را فاعل الأفاعل گفتندى كه در رأى و تدبير و بصر و بصيرت و مردانگى و شجاعت و فرزانگى و حصافت انگشتنماى عرب بود . اكنون سه شخص ديگر ماندهاند ، اشتر
هامش
[ ( 125 ) ] ل . چ : زيد بن انس .