تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
( 1 ) اين سخن همى گفت كه مردم شام را در جنگ امير المؤمنين خللى به خاطر راه نكند . عبد اللّه بن عمرو عاص حاضر بود ، گفت : بر اين تقدير واجب مىكند كه حمزة سيّد الشهدا را رسول خداى كشته باشد كه او را به جنگ آورد و در قتل او وحشىّ را گناهى نيست . معاويه روى به عمرو عاص كرد و گفت : اين پسر سفيه را كه هرزه مىلايد و بىانديشه و رويّه چيزى مىگويد از من دور كنيد . ايشان در سخن بودند و حرب همچنان بر پاى بود . اشتر نخعى ، قيس بن سعد بن عباده و جماعتى از انصار بر قتل عمّار غمگين و غضبان بودند و آتش خشم از كانون خاطر ايشان بر چشم و روى مىزد . حمله‌هاى متواتر كردند و گروهى انبوه از سپاه شام بكشتند . مغيرة بن حارث بن عبد المطّلب تكاور به پيش روى سپاه راند و مردم را همى دل داد و بر جنگ تحريض و ترغيب همى كرد . كار بدين گونه رفت تا گاهى كه سياهى جهان را فرو گرفت و جنگجويان [ 259 الف ] آهنگ لشكرگاه [ كردند ] . در اين جنگ چندان كشته شدند كه هيچ خيمه و فسطاط [ ى ] ديدار نمىشد الّا اينكه طناب آن بر دست و پاى كشته مربوط بود تا قاتل و مقتول شناخته شود . محرز بن جريش [ 124 ] كاردى و مشكى از آب با خود برداشت و در ميان كشتگان و جراحت يافتگان عبور مىداد و هر جا مجروحى افتاده مىديد كه هنوز حشاشه‌اى از جان با او بود او را بر مىنشاند و مىپرسيد كه امير المؤمنين كيست ؟ اگر مىگفت على ( ع ) است خون بدن او را مىشست و او را آب مىداد و اگر نام معاويه بر زفان مىراند كار او را تمام مىكرد از اين روى او را مخضخض لقب كردند ؛ چه مجروح را جنبش مىداد و برمىنشاند . آن شب اهل شام بر كشتگان خويش جزعى عظيم مىكردند چنان كه آواز گريستن ايشان به لشكرگاه امير المؤمنين مىرسيد . يكى از معارف شام ، نام او معاوية بن حديج كندىّ ( 532 ) گفت : اى اهل شام ، لعنت بر زندگانى باد كه بعد از كشته شدن حوشب و ذو الكلاع باشد . به خدايى خداى كه اگر ما پس از هلاك شدن ايشان بر لشكر عراق ظفر يابيم ، آن ظفر نباشد بلكه از هزيمت بتر باشد .
هامش
[ ( 124 ) ] س . خ . ل . م . ش . چ : ابو سماك اسدى .