تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
( 1 ) پرسيدند : چون است و چگونه بوده است ؟ گفت : روزى در خدمت مصطفى ( ص ) بودم مرا خبر داد و گفت اى عمّار ، آخر چيزى كه از دنيا روزى تو باشد قدحى شير خواهد بود . [ 258 ب ] پس ، آن شير را بستد و بياشاميد شير از جراحت او بيرون آمد . عمّار كلمهء شهادت بگفت و جان بداد - رحمة اللّه و بركاته على روحه . أمير المؤمنين از واقعهء عمّار خبر يافت به بالين او آمد چون او را بر آن حالت بديد ، از اسب فرود آمد و سر او بر زانو نهاد و اين اشعار بگفت :
ألا أيّها الموت الّذى ليس تاركى * أرحنى فقد أفنيت كلّ خليل أراك مضرّا بالّذين أحبّهم * كأنّك تنجو نحوهم بدليل
پس گفت : هر كس از وفات عمّار دلتنگ نشود ، او را از مسلمانى نصيبى نباشد . خداى بر عمّار رحمت كناد آن ساعت كه او را از خاك برانگيزند . خداى عمّار را بيامرزد آن روز كه او را از نيك و بد سؤال كنند . هر وقت كه در خدمت مصطفى ( ص ) سه كس را ديده‌ام عمّار چهارم ايشان بود و اگر چهار كس بودند عمّار پنجم ايشان بوده است . نه يك نوبت عمّار را بهشت واجب شده است بلكه دو نوبت و سه نوبت او را بهشت واجب گشته است . خداوند او را در بهشت عدن جاى دهاد ، او را بكشتند و حقّ با او بود . حضرت مصطفى ( ص ) فرمايد يدور الحقّ مع عمّار حيثما دار [ 123 ] قاتل عمّار و رباينده سلاح و سلب او بهره نار باشد . آنگاه بر وى نماز گذاشت و با آن جامه‌اى كه داشت به خاك سپرد - رحمة اللّه عليه . در خبر است كه عمرو عاص با معاويه گفت : مردم ما عمّار ياسر را كشتند . گفت : چه زيان دارد كشته باشند . عمرو گفت : مگر نشنيده‌اى كه مصطفى ( ص ) عمّار را گفت تقتلك الفئة الباغية . معاويه گفت : إنّما قتله من أخرجه . سخن معاويه كنايت از آنكه علىّ بن ابى طالب ( ع ) او را به جنگ آورد و بكشت .
هامش
[ ( 123 ) ] م . چ : الحقّ مع عمار حيثما دار .