تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
( 1 ) معاويه از سخن عمرو عاص در خشم شد و گفت : تو پيوسته سخن على ( ع ) مىگويى و او را به تعظيم و به تجليل ياد مىكنى و بر من تفضيل مىنهى ، گويى او نبود كه ديروز تو را به يك زخم نيزه از اسب بينداخت و تو مانند روباهى از ترس جان در چنگ شير ژيان از سر ننگ و عار برخاسته كون خود را برهنه نموده كشف عورت نمودى و بدين واسطه از دست او خلاص شدى . عمرو عاص بخنديد و گفت : هر كس را كه آن قوّه و قدرت باشد كه با على ابو طالب ( ع ) در ميدان جنگ بازگردد و به عاقبت خويشتن را از طعن و ضرب او نگاه دارد به هر نوع كه باشد ، فضيحت نبود و هر كس كه عقل دارد آن را فضيحت نداند و عيب نخواند بلكه با على ( ع ) مبارزت كردن و خويشتن را از چنگال شير سياه خلاص دادن ، فخرى و شرفى تمام باشد و اگر تو به قوّه و شجاعت برترى ، اينك خويشتن را بيازماى و قدم در ميدان نه تا ببينيم كه با او چگونه بازخواهى بود و خود را به چه نوع از دست او خلاص خواهى داد .

شهادت عمّار ياسر

القصّه چون از نامه نوشتن فايده مترتّب نشد و مقصودى روى ننمود ، روز ديگر به سر جنگ شدند . امير المؤمنين على ( ع ) بعد از طلوع صبح در تاريكى نماز بامداد بگزارد و روى به ترتيب كار و تعبيهء كارزار آورد و [ 257 الف ] مبارزان و سرخيلان سپاه علمها پيش آوردند . لشكر شام نيز تعبيهء خويش راست كرد و علمها در پيش لشكر به دست مبارزان و سرخيلان سپاه بداشت . [ 118 ] پس ، مردى از عراق از ميان صف بيرون آمد و در پيش صفها بايستاد ، بر اسبى دراز دنبال برنشسته و از سر تا پاى را به سلاح پوشانيده چنان كه بجز چشم او چيزى ديگر نمىديدند . نيزه به دست گرفته و بر صفوف لشكر امير المؤمنين على ( ع ) مىگذشت و سنان نيزهء خود بر خودهاى سواران مىنهاد و مىگفت : در برابر يك ديگر بايستيد و صفها راست كنيد .
هامش
[ ( 118 ) ] ل : « و علمها . . . بداشت » حذف شده است .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 641 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى