( 1 ) چون نامهء معاويه به امير المؤمنين على ( ع ) رسيد و آن را مطالعه فرمود ، در جواب نامهء او نوشت بر اين مضمون :
امّا بعد ، نامهء تو رسيد و آنچه نوشته بودى ، معلوم گشت . نوشتهاى كه اين جنگ به دور و دراز كشيد و اخيار كشته شدند و مبارزان هر دو لشكر هلاك گشتند . اگر كار اين است كه مىبينى ، اين جنگ درازتر از اين خواهد شد و كار بدان درجه خواهد انجاميد كه آنچه پيش از اين رفته است از كوشش و كشش فراموش شود . آنچه ديدى از دريا قطرهاى و از دوزخ شعلهاى است .
حديثى كه التماس مىكنى و شام مىخواهى بىطاعت و بىبيعت من ، درخواستى است محال . پيش از اين همين التماس كرده بودى و اجابت نيافته ؛ اكنون تو را چه فراز رسيد و چه حقّ ثابت كردى كه بر سر آن التماس شدى ؟ [ 256 ب ] آنچه گفتهاى كه ما هر دو پسران عبد منافيم ، اين سخن راست است و ليكن هرگز اميّه چون هاشم نبود . حرب با عبد المطّلب برابرى نتواند كرد . ابو سفيان چون ابو طالب نشود ، طليق چون مهاجر نباشد ، و مبطل با محقّ برنيايد .
اگر چه تو از پسران عبد منافى ، امّا مرا فضل نبوّت است كه به واسطهء آن ذليل عزيز مىشود . اگر ديگر مناقب و فضايل خويشتن ياد كنم و شمّهاى از انواع مآثر و محاسن در قلم آرم ، سخن به حدّ اطناب رسد . بر اين قدر اختصار كردم . و السّلام . ( 530 )
چون نامهء امير المؤمنين على ( ع ) به معاويه رسيد و مطالعه كرد ، از آنچه نوشته بود پشيمان شد و گفت : كاشكى هرگز به على ابو طالب آنچه نوشتم ، ننوشتمى و ديگر نوبت خويشتن را در زفان نينداختمى .
عمرو عاص چون بر مضمون نامهء امير المؤمنين على ( ع ) واقف شد ، [ معاويه را ] شماتت كرد و گفت :
بارها تو را گفتم كه دست از نامه نوشتن به على ابو طالب ( ع ) بدار و هر ساعت خود را بر زفان او ميفكن . نصيحت من قبول نكردى و بار ديگر به سر نامه نوشتن شدى لاجرم در جواب تو نوشت آنچه نوشت .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 640
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٦٤٠