تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
( 1 ) كه كار به كجا رسيد . در اين جنگ كه ميان ما و شما قايم گشته است و چندين هزار مبارز نامدار از هر دو جانب كشته شده ، هنوز هيچ مخلصى پديد نيست . همان طمع كه شما مىداريد ، ما مىداريم و اگر بأسى در خاطر شما مىآيد ، همان بأس در خاطر ما مىآيد . در اين كار در شيوهء خوف و رجاء و طريق بقا و فنا برابر شده‌ايم . آنچه از كشته شدن مردان كار و ابطال رجال اتّفاق افتاد ، تمام است . امّيد مىدارم كه با جنگ معاودتى نبايد كرد ؛ چه اگر به سر جنگ شويم چيزى غريب حاصل نخواهد شد همان كشش دوستان و خويشان خواهد بود . تا كى ما را اين حالت ناخوش مشاهده مىبايد كرد و عزيزان و متّصلان را كشته و بر خاك مذلّت افتاده مىبايد ديد ؟ از خداى تعالى بترسيد و ترك اين مخاصمت و محاربت بگوييد و خونهاى خويشان و عزيزان قريش ناريخته بگذاريد كه مردان قريش بيشتر هلاك شدند و چندانكه مىنگرم از معارف قريش شش مرد بيش نمانده است ، در شام من و عمرو عاص مانده‌ايم ، در عراق تو و على ابو طالب ، و در حجاز سعد وقّاص و عبد اللّه بن عمر . از اين چهارگانه دو نفر مخالف شمايند و دو موافق . موافقان سعد وقّاص و عبد اللّه بن عمرانند و مخالفت من و عمرو عاص را سبب شماييد . اگر آنچه التماس مىكنم اجابت نماييد و جانب من در آن مرعى داريد ، اين مخالفت از ميان برخيزد و آسايش و مؤالفت استحكام يابد . در جمله مهتر و بهتر و سرور و مقدّم اين شش‌گانه بعد از على ابو طالب تويى و اگر بعد از واقعهء عثمان مردمان با تو بيعت كردندى ما را موافقتر از آن بودى كه با على ( ع ) بيعت كردند . اين چند كلمه مرا در خاطر بود ، نوشتم و بر رأى تو عرضه داشتم آنچه تو را مصلحت نمايد و اشارت فرمايى بر آن مزيدى نباشد . چون نامهء معاويه [ به ] عبد اللّه عبّاس رسيد و مطالعه كرد بخنديد و گفت : تا كى معاويه در من گمان بىخردى مىدارد و تا كى من خاموش باشم و كلمهء حقّ نگويم ؟ قلم و دوات بياوريد تا آنچه واجب مىكند در جواب او بنويسم و سخنانى كه تا اين غايت در دل مىداشته‌ام صريح باز گويم تا بداند كه ما مىدانيم . [ 255 ب ]
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 637 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى