( 1 ) قدر گفتم و مبالغت نمودم كه ما را با عبد اللّه عبّاس چيزى نبايد نوشت كه او را نتوان فريفت ليكن هيچ گاه سخن مرا در حضور تو منزلت نشد و چون تو مبالغت كردى ، اشارت تو نگاه داشتم لاجرم چنين سخنان سخت بايد شنيد .
معاويه گفت :
راست مىگويى . در ابتدا مبالغت كردم بدان جهت كه چيزى به عبد اللّه عبّاس نويسم و در آن جهدى داشتم كه آن روز مبارزان لشكر بيشتر هلاك شده بودند ، نهايت پريشان بودم . تصوّر نمودم كه شايد در اين نوشتن چند روزى جنگ به تأخير افتد و الّا در نوشتن تو و جواب عبد اللّه عبّاس مقصودى ديگر نداشتم . بىشكّ فردا بامداد على ( ع ) به سر جنگ خواهد شد و اگر چنين باشد ، كار بر ما دشوار گردد . انديشه مىدارم كه خويش به عبد اللّه عبّاس چيزى نويسم و او را به نامه و نوشتن جواب مشغول كنم ؛ باشد كه فردا به سر جنگ نشوند . اگر مفيد باشد و مقصود حاصل گردد ، نامهاى ديگر به على ( ع ) نويسم و او را در خواندن نامه و نوشتن جواب مشغول دارم [ تا ] كار بر مراد باشد و اگر جواب نگويد و نامه را نخواند ، به سر جنگ شوم و به كلى ترك نامه نوشتن بگويم ، شبانه روز بر محاربت مواظبت نمايم و هر نوع كه خواهد بود ظفر يا هزيمت باك ندارم ، باشد كه اين حادثه به زمين آيد و نايرهء اين فتنه تسكين پذيرد و اين كار به مخلصى و مقطعى انجامد .
رأى نزد من اين است اگر بهتر از اين تو را فرا خاطر مىآيد ، برگوى . [ 254 ب ] عمرو عاص گفت :
ميان تو و عبد اللّه عبّاس مماثلت صورت نبندد و به هيچ نوع با او برابرى نتوانى كرد و مقاومت نتوانى نمود كه او در كارى ديگر است و تو در كارى ديگر . غرض او از جنگ آن است تا فانى شود و درجهء شهادت يابد و مقصود تو از جنگ آن است تا باقى مانى و به چهار بالش رياست تكيه زنى . ديگر آن است كه اگر على ( ع ) ظفر يابد و بر ولايت شام مستولى شود ، اهل شام امن و فارغند و مىدانند كه على ( ع ) بر ايشان ظلمى نكند بلكه اگر ظفر يابد ، ميان ايشان قاعدهء عدل و سويت ممهّد گرداند و طريق انصاف و معدلت مسلوك دارد و اهل عراق بر تو امن نيستند و گمان ايشان بر تو چنين است كه اگر بر ايشان ظفر يا بى ، به سر كارهاى گذشته خواهى شد و آن سخنهايى كه گفته باشند ، باز خواست خواهى كرد و در مذهب انتقام و تشفّى غلوّ خواهى كرد .
مرا چنان صورت مىشود كه تو مىخواهى على ( ع ) را بفريبى ، نه همانا كه او را
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 635
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٦٣٥